مكروهات نماز

مكروهات نماز آن چيزهايى هستند كه ترك كردن آنها باعث ثواب مى شود، ولى انجام دادنشان باعث باطل شدن نماز نمی شود.


بعضى از آنها عبارتند از:


1- مكروه است انسان در تمام نمازهاى يك شبانه روز سوره توحيد را نخواند

2- مكروه است خواندن سوره توحيد به يك نفس

3- سوره اى را كه در ركعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند، ولى اگر سوره توحيد را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست

4- خواندن قرآن در ركوع و سجود

5- برگرداندن صورت كمى به طرف راست يا چپ

6- بستن چشمها و يا گرداندن آنها به طرف راست و چپ

7- بازى كردن با ريش و دست خود

8- نگاه كردن به خط قرآن يا كتاب يا خط انگشترى

9- ساكت شدن براى شنيدن حرف كسى

10- انجام دادن هر كارى كه خضوع و خشوع را از بين ببرد

11- نماز خواندن در موقع خواب آمدن انسان، و خوددارى كردن از بول و غايط

12- پوشيدن جوراب تنگ كه پا را فشار دهد

13- خميازه كشيدن اختيارى

14- آب دهان و بينى انداختن از روى اختيار

15- آه كشيدن يا ناله كردن به يك حرف

16- گذاشتن دست بر كمر

17- ناخن را به دندان گرفتن يا بريدن

18- نگاه كردن به آسمان

19- مكروه است كه نمازگزار در حال ركوع دستهايش را به پهلوهايش بچسباند و يا اين كه دستهايش را در ميان زانوها قرار دهد

20- شكستن قلنج انگشتها

21- مقابل آتش ايستادن

22- مقابل در باز ايستادن

23- خواب آلوده نماز خواندن

24- حديث نفس كردن و گرفتاريهاى دنيوى را در نماز از فكر خود گذراندن

25- تخلى نكردن قبل از نماز

26- مكروه است براى بر طرف كردن گرد و غبار، جاى سجده را فوت كند و اگر در اثر فوت كردن دو حرف از دهان بيرون آيد نماز باطل است.

اللهم العن ... لعن و تبری چيست؟

((دوستان لطفا این مطلب را کامل بخوانید،خیلی مفید و بجاست))

اللهم العن ...

لعن و تبری چيست؟


«لعن» در لغت به معنای طرد و دور کردن است و اگر گفته می شود «خدای تعالی شیطان را لعن کرد» بدین معناست که او را از جوار رحمت خود دور کرد و یا اگر گفته می شود «خداوند متعال فلانی را لعنت کند» یعنی عذاب و عقوبت خود را بر او نازل کند و او را از رحمت خود محروم نماید و غضب خود را شامل او سازد.

«تبرّی» هم عبارتست از:

1-اعتقاد به اینکه دشمنان و مخالفان اهل البیت علیهم السلام منحرف و گمراه می باشند.

2-نارضایتی قلبی و درونی از دشمنان و مخالفان اهل البیت علیهم السلام

3-اظهار جدایی و دوری نمودن از آنان در گفتار.

4-اعلام و اعلان بیزاری در عمل از راه و رسم و آیین و مذهب دشمنان و مخالفان اهل البیت علیهم السلام.

لازم به تذکّر است که: «تبرّی» همانند «تولّی» از ضروریات دین و از واجبات الهی می باشد. و این دو امر (افعال تبرّی و تولّی) همانند سایر تکالیف الهی به مکلّف تعلّق دارد، واجب است که «تولّی» و «تبرّی» در اعمال شیعۀ مکلّف جای داشته باشد و نیز «تقلید» در این دو امر جایز نمی باشد بلکه بر هر شیعۀ مکلّفی واجب است که به این دو امر از روی ادلّۀ قطعیّه و از روی ادلّۀ نقلیّۀ شرعیۀ معتقد گردد. چنانچه علمای اعلام شیعه رضوان الله تعالی علیهم در کتب عقائدی این مطلب را بیان نموده اند.

2-آیا در قرآن کریم واژۀ «لعن» استعمال شده است؟ و قرآن کریم چه کسانی را مستوجب لعن معرفی می کند؟

مادۀ «لعن» در قرآن کریم 41 مرتبه بکار رفته است که در آن کافران، ظالمان، منافقان، آزاردهندگان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ...مورد لعن واقع شده اند. از جمله:

«فلعنة الله علی الکافرین»1 پس لعنت خدا بر کافران باد.

«ألا لعنة الله علی الظالمین»2 آگاه باشید لعنت خدا بر ستمکاران است.

«اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون» 3 آنانند (منافقان) که خدا و لعنت کنندگان آنان را لعنت می کنند.

«إنّ الذین یُؤذون الله و رسوله الله فی الدنیا و الاخرة ...»4 کسانی که خدا و رسولش را اذیت می کنند خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعنت می کند....

طبقه همین آیۀ شریفه (احزاب 57) فلانی و فلانی مستوجب لعن می باشند زیرا علاوه بر کتب خاصّه خود عامّه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت کرده اند که حضرت فرمودند:

«فاطمة بضعة منّی، من آذاها آذانی و من آذانی فقد آذی الله».5

یعنی: «فاطمه علیها السلام پارۀ تن من است. هرکس او را اذیّت کند مرا اذیت نموده و هر کس مرا بیازارد خدا را آزرده است».

و از متواترات و مسلّمات نزد خاصّه و عامّه می باشد که آن دو حرمت رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم را نگاه نداشتند و حضرت زهرا علیها را به قدری آزار و اذیّت نمودند که آن حضرت خطاب به آن دو ملعون فرمودند:

«انی اشهد الله و ملائکته أنَّکما أسخطتمانی و لَئن لقیتُ النبی صلی الله علیه و آله و سلم لأشکُوَنَّکُما الیه».6

یعنی: «خدا و ملائکه اش را شاهد می گیرم که شما دو نفر مرا به خشم آوردید و رضایت مرا جلب نکردید و اگر پیامبر صلی الله علیه و آله را ملاقات نمایم هر آینه شکایت شما دو نفر را به وی خواهم نمود.»

و از این روایات استفاده می شود که طبق نقل تواریخ شیعه و سنّی حضرت فاطمه سلام الله عليها با خشم و غضب از آن دو ملعون به شهادت رسیدند.

جالب توجّه است که تعدادی از علمای بزرگ عامّه نیز به این نارضایتی حضرت صدیقۀ طاهره علیها السلام تصریح نموده اند که ما در اینجا فقط به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

1-از ابن ابی الحدید معتزلی نقل می کنند:

«إنّ فاطمه علیها السلام ماتت و هی واجدةً علی أبی بکر و عمر».7

یعنی: «به درستی که فاطمه علیها السلام از دنیا رفت در حالی که سخت ابوبکر و عمر عضبناک بود.»

2-محمّد بن اسماعیل بخاری در کتاب خود – که به زعم عامّه از معتبرترین منابع حدیثی محسوب می شود – نقل می کند:

«فغضِبت فاطمةُ بنتُ رسولِ اللهِ فَهَجَرت أبابکرٍ فلم تَزَل مهاجرته حتّی تُوُفِّیَت....»8

یعنی: «فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر ابوبکر خشم گرفت و با او قطع رابطه نمود و این قهر و غضب وی با ابوبکر پیوسته استمرار یافت تا از دنیا رفت».

3-همچنین بخاری نقل می کند: «...فَوَجَدَت فاطمة علی أبی بکر فی ذلک فهجرتهُ فَلَم تُکَلِّمه حتّی تُوُفیَّت....فلمّا تُوُفیت دفنها زوجها علیّ لیلاً وَ لَم یُؤذن بها أبابکر و صلّی علیها...»9

یعنی: «فاطمه علیها السلام بر ابوبکر غضب نمود و با او قطع رابطه کرد و تا زمانی که زنده بود با ابوبکر سخن نگفت... هنگامی که از دنیا رفت، شوهرش علی علیه السلام وی را شبانه دفن کرد و به ابوبکر خبر نداد و خودش بر جنازۀ وی نماز خواند...»

-----------------------------------------------------------------------
1-بقره /89.
2-هود /18.
3-بقره /159.
4-احزاب /57.
5-بعضی از مصادر عامّه که این حدیث را نقل نموده اند: صحیح بخاری، ح 3427 و 3483، مسند
حمد بن حنبل ج 4، ص 328، صحیح مسلم ح 4483، سنن ترمذی ، ج 2، ص 319، مستدرک حاکم، ج 3، ص 159، کنز العُمال ج 6، ص 220 و...
6-بعضی از مصادر عامّه که این حدیث را نقل نموده اند: دلائل الامامة ص 45، صحیح بخاری، ج 5، ص 26، صحیح مسلم، ج 4، ص 193 و...
7-شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 6، ص 50.
8-صحیح بخاری ج 3913، صحیح مسلم ح 3304.
9-صحیح بخاری، ح 6230.
اللهم العن الجبت و الطاغوت

هدف خلقت انسان از نظر قرآن چیست ؟


هدف خلقت انسان از نظر قرآن چیست ؟


الف) آزمایش و ابتلاء
ب) علم توحید
ج) عبادت
د) رسیدن به رحمت الهی


برای توضیحات هر کدام از موارد بالا لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید
ادامه نوشته

روزه درمانی در کلام امام علی (ع)

روزه درمانی در کلام مولا و سرور دوعالم امام علی (علیه السلام)

روزه تشریع و اختراع بزرگ خداوند است و قدمت طولانی دارد . از تورات و انجیل فعلی برمی آید که روزه، در میان یهود ونصاری و ملل دیگر مرسوم و معمول بوده است .
خود حضرت موسی (ع) چهل روز روزه داشته است . همچنین از انجیل برمی آید که خود حضرت مسیح هم چهل روز روزه داشته است . پس روزه و رمضان، دو برادر کلانسال هستند در میان بشریت و از آوازه بلندی برخوردارند .

وزه اثرات فردی، اجتماعی، تربیتی، بهداشتی و درمانی زیادی را در جوامع بشری ببار آورد و ببار می آورد و اثرات مادی و معنوی فراوانی را در وجود انسان می گذارد .
پیامبر اسلام (ص) در حدیث بسیار معروفی می فرماید: «صوموا تصحوا .» روزه بگیرید تا سالم شوید .
خوشبختانه بعد از گذشت حدود هزار و چهار صد سال، تازه دنیا دارد بر سر عقل می آید و بحث «روزه درمانی » را مطرح می کند، هرچند هر کس نمی تواند به عمق و فلسفه روزه، بطور دقیق پی ببرد .
امروزه در بحثهای روان شناسی، بحث «فراروان » مطرح است ولی بطور یقین، غیر از انسانهای کامل و مؤمنین واقعی، کسی نمی تواند این کلام حضرت امیر (ع) را درک کند که فرمود:
«صوم النفس امساک الحواس الخمس عن المآثم و خلو القلب من جمیع اسباب الشر» روزه جان یعنی چه؟ و چه کسی می تواند آن را درک و سپس عمل بکند؟ !
به هر حال ، در این نوشتار کوتاه سعی شده به این پرسش پاسخ دهیم که:
آیا روزه اثرات درمانی دارد یا خیر و گستره آن تا کجاست؟ لذا در این مقاله در چند عنوان بحث نمودیم که عبارتند از:
۱ - درآمد ۲ - تعریف، اهمیت و ضرورت ۳ - انواع روزه ۴ - فلسفه روزه، ۵ - سوژه های تربیتی روزه و رمضان ۶ - خداحافظ رمضان ۷ - جشن روزه دار و عید واقعی ۸ - نتیجه و در پایان کتابنامه .

تعریف، اهمیت و ضرورت:
در فرهنگ قرآن، از روزه به «صوم » تعبیر شده است . صوم در لغت به معنای برخاستن است بی آنکه بعد از آن کاری شود .
نزد بعضی صوم به معنای نگاه داشتن است . هر یک از دو معنا مناسبت دارد با معنای شرعی و آن نگاه داشتن خود است بر وجه شرع در روز از آنچه در شرع او را مفطر خوانند با نیت . (۱)
در جای دیگر آمده: صوم به معنای روزه . همچنین است صیام .
اصل آن امساک از مطلق فعل است، خوردن باشد، یا گفتن، یا رفتن .
صوم اسلامی امساک مخصوصی است از طعام و چیزهای دیگر که از طلوع فجر شروع شده و با رسیدن شب به پایان می رسد . (۲)
در التبیان از صوم چنین تعریف شده است:
«الصوم فی الشرع هو الامساک عن اشیاء مخصوصه علی وجه مخصوص ممن هو علی صفات مخصوصه و من شرط انعقاد النیه .» (۳)
روزه در شرع، عبارت است از: ۱ - خودداری کردن از خوردن اشیاء خاص و ویژه، ۲ - بر وجه مخصوص، ۳ - از کسانی که دارای خصوصیات ویژه هستند، ۴ - به شرط بستن نیت .
به هر تقدیر در رساله عملیه آمده:
روزه آن است که انسان برای اطاعت فرمان خدا، از اذان صبح تا مغرب، از چیزهایی که روزه را باطل می کند خودداری نماید .
اهمیت:
اهمیت روزه آنقدر زیاد است که با زندگی و زنده ماندن انسان عجین است . روزه زباله ها و مواد اضافی و جذب نشده بدن را می سوزاند، و در واقع بدن را «خانه تکانی » می کند .
ضرورت:
در این برهه از زمان، بخاطر مصنوعی گشتن زندگی و خوردنیها و نوشیدنیهای شیمیایی زا، زندگی و محیط زیست بشر، با خطر جدی مواجه گشته است .
یکی از بهترین راه درمان این همه بیماریهای جسمی و روانی «روزه درمانی » است که به روزه شکم، جسم را درمان بخشیم و با روزه نفس، جان و روان خود را .
یکی از فقره های دعای ماه رمضان که دعای بین المللی هم هست این است که: «اللهم اشف کل مریض » خدایا تمام بیماران جهان را شفاببخش .
به امید روزی که جهانیان به خاطر درمان بیماری جسمشان هم که شده سراسیمه به روزه درمانی روی بیاورند و عظمت های اسلام را قطره ای بنوشند .
انواع روزه:
روزه به عبارات مختلف، تقسیمات مختلفی را به خود اختصاص می دهد .
تقسیمات روزه در فقه عبارت است از:
۱ - روزه واجب، ۲ - روزه حرام، ۳ - روزه مستحب، ۴ - روزه مکروه .
روزه های واجب عبارتند از:
۱ - روزه ماه رمضان، ۲ - روزه قضاء ماه رمضان، ۳ - روزه کفاره، ۴ - روزه قضای پدر [یا مادر] بر پسر بزرگتر، ۵ - روزه های نذر و عهد، ۶ - روزه های استیجاری .
روزه های حرام عبارتند از:
۱ - عید فطر (اول شوال)، ۲ - عید قربان (دهم ماه ذی الحجه)، ۳ - روزه های ضرری، ۴ - روزه های مستحبی زن و فرزند اگر حق شوهر از بین برود و باعث اذیت پدر و مادر شود جایز نیست .
روزه های حرام دیگر نیز هست که در کتابهای مفصل گفته شده است .
روزه های مکروه عبارتند از:
۱ - روزه روز عاشورا، ۲ - روزی که انسان شک دارد روز عرفه است یا روز عید قربان، ۳ - روزه میهمان بدون اجازه میزبان .
روزه های مستحب:
روزه تمام روزهای سال، غیر از روزهای حرام و مکروه که در بالا بیان گشت، مستحب است، ولی بعضی از روزها تاکید بیشتری دارد . که برای توضیح بیشتر به رساله عملیه، به همین بخش مراجعه نمائید .
تقسیم روزه به اعتبار دیگر:
امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:
«صیام القلب عن الفکر فی الآثام افضل من صیام البطن عن الطعام » (۴)
روزه دل از [برای] اندیشه در [ترک] گناهان، بهتر از روزه شکم است از غذا خوردن و آشامیدن .
در این حدیث شریف به دو نوع روزه اشاره شد:
۱ - روزه جان .
۲ - روزه جسم .
روزه جسم مرحله نازله روزه است و گستره آن محدود به زمان خاص می باشد . روزه جسم و شکم آسان است و هر کس با اراده اندک می تواند از عهده آن برآید .
نخوردن و نیاشامیدن چند ساعت، چیزی نیست که برای یک انسان متدین مشکل ساز باشد . انسان توانایی دارد چندین روز، چیزی نخورد و نیاشامد و در عین حال زنده و سالم بماند .
آنچه مهم است، روزه جان است که دامنه بسیار گسترده دارد و در عین حال بسیار سخت و دشوار است . چیزی نیست که هر کس بتواند به آسانی بدان دسترسی پیدا کند و یا به صرف دست یازیدن به روزه جسم و شکم، بتواند بدان دست یابد .
ملازمه ای بین روزه جسم و روزه جان وجود ندارد . روزه جسم و شکم، تنها می تواند مقدمه ای برای رسیدن به مرحله روزه جان باشد . رفع و دفع از خطورات ذهنی، خیالات، شبهات، انگیزه ها و غرضها، شهوات عملی و . . . ، چیزی نیست که به صرف روزه جسم بدست آید .
در مرحله روزه دل، تمام اعضا و جوارح انسان روزه دار است .
گوش انسان روزه دارد . چشم و نگاه انسان روزه دارد . زبان انسان روزه دارد . ذهن انسان روزه دارد . نفس کشیدن و نفسها روزه دارند . در خوردن و خوابیدن و در خلوت و جلوت روزه دارند .
در حدیثی دیگر، امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:
«صوم النفس امساک الحواس الخمس عن سائر المآثم و خلو القلب من جمیع اسباب الشر» . (۵)
روزه جان، خودداری کردن حواس پنجگانه از باقیمانده گناهان است و خلوت و آسوده ماندن دل از تمام اسباب پلید .
اگر «جان » انسان روزه باشد، حواس پنجگانه، برای همیشه حواسش جمع خواهد بود وبه سوی پلیدیها و پلشتیها، پا نخواهد نهاد .
این نماز و روزه و حج و جهاد
هم گواهی دادنست از اعتقاد (۶)
علی (ع) می فرمایند:
«صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام » . (۷)
روزه جان از خوشیهای (پست) دنیا سودمندترین روزه ها است .
سرچشمه تمام بیماریهای روانی، شبهات علمی واخورده است و شهوات عملی .
برای مبارزه با این نوع بیماریهای خطرساز و خانمانسوز چه باید کرد؟
آیا با «سلاحهای هسته ای » می توان آن را مهار کرد؟ بطور یقین جواب این سؤال منفی است و اگر تمام سلاحهای گرم و سرد موجود در دنیا را بر سر «شهوات عملی » فرو نشانند، نه تنها شعله آتش آن خاموش نمی شود بلکه آتش آن شعله ورتر خواهد گشت . سرطان پنهانی است که با هیچ دارویی درمان نیابد .
تنها راه معقول مبارزه با آن، «سیر و سلوک علمی و عملی » است و این بدست نمی آید مگر از راه دین خداپسند و آن دین خداپسند، دین اسلام است که دارای شاخ و برگهای بیشماری است .
روزه یکی از شاخ و برگهای دین اسلام است که در درمان بیماریهای روانی بسیار نقش آفرین است، همانطوریکه به اعتراف دوست و دشمن، در درمان بیماریهای «تن » نقش بسزایی دارد .
در بخشی از کتاب «روزه روش نوین برای درمان بیماریها» آمده:
«امساک و روزه اختیاری و منظم، آثار مخصوصی در بدن پدید می آورد که بیماریهای غیر قابل علاج از نظر پزشکان را بهبودی می بخشد . همان بیماریهایی که اگر تمام داروها و وسایل پزشکی جهان را در اختیار پزشکان قرار دهید آنها را قابل علاج نمی دانند . » (۸)
خلاصه:
چرا یک طبیب روسی براساس تجربیات و بدعت، بحث «روزه درمانی » را مطرح کرد و روزه درمانی هم نمود ولی مسلمانان از منابع و مبانی بزرگ اسلامی چنین استفاده هایی را نبردند و از غریبه ها، سبقت نگرفتند؟ !
آیا از کلام زیبای حضرت امیر (ع) «روزه درمانی و درمان هر بیماری » بدست نمی آید؟ ! معنای دقیق و عمیق این حدیث نورانی چه می تواند باشد؟ !
«صوم النفس امساک الحواس الخمس عن سائر المآثم و خلو القلب من جمیع اسباب الشر» یعنی چه؟
آیا با عمل به این حدیث زیبا تمام بیماریهای روانی و فراروانی درمان نمی گردد؟ ! آیا در صورت عمل به اینگونه روایات، جوامع انسانی به مدینه فاضله تبدیل نمی گردد؟ !

----------------------------------------------
۱ . بحارالانوار، ج ۹۶، ص ۲۵۵ .
۲ . ابوالفتح الجرجانی، سید امیر، تفسیر شاهی او آیات الاحکام، ج ۱، تهران: نوید، ۱۳۶۲، ص ۲۲۵ .
۳ . قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج ۴، تهران: دارالکتب الاسلامیه، سوم، ۱۳۶۱، ص ۱۶۵ .
۴ . التبیان، ج ۱، ص ۱۱۴ .
۵ . غرر الحکم و درر الکلم، ج ۱، ص ۴۱۶، چاپ بیروت .
۶ . همان .
۷ . مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ۱۸۳ .
۸ . غرر الحکم، همان .

فلسفه روزه

فلسفه روزه


۱ - تقویت اراده و ایمان:
امام علی (ع) می فرمایند: ان افضل ما توسل به المتوسلون الی الله سبحانه الایمان به و برسوله . . .؛ همانا بهترین چیز که نزدیکی خواهان به خدای سبحان بدان توسل می جوید، ایمان به خدا و پیامبر، و جهاد در راه خداست، که موجب بلندی کلمه مسلمانی است و یکتا دانستن پروردگار که مقتضای فطرت انسانی است; و برپا داشتن نماز که آن ستون دین است، و دادن حق مستمندان - زکات - که واجب شرع مبین است . و روزه ماه رمضان که نگهدارنده از عقاب است - و بازدارنده عذاب (۹) ایمان به اینکه روزه ماه رمضان نگهدارنده از عقاب است و بازدارنده عذاب خود باعث تقویت ایمان می گردد و موجب امیدواری نسبت به سرنوشت آینده و چنین کاری ایمان و اراده انسان را قوی می کند و سرنوشت و آینده انسان را روشن و از هاله ابهام بدر می آورد .
امام علی (ع) در جای دیگر می فرمایند: «علیکم بصیام شهر رمضان فان صیامه جنه حصینه ؛ بر شما باد به روزه ماه رمضان، زیرا روزه این ماه سپری است، نگهدارنده از آتش جهنم .» (۱۰)
۲ - خودسازی:
روزه دروازه بزرگ عبادت است . به این معنا که خودسازی و مقاومت در انجام عبادات را از روزه باید شروع نمود . (۱۱)
امیرالمؤمنین در این زمینه می فرمایند:
«بندگان خدا; پرهیز از نافرمانی خدا، دوستان او را از در افتادن در حرامهای او نگهداشته است، و دل آنان را به ترس وی همراه داشته است; چندانکه شبها بیدارشان می دارد، و روزهای گرم را با تشنگی بر آنان به سر می آرد .
آسایش عقبی را با رنج دنیا به دست آورند، و سیرآبی - آنجا - را با تشنگی خوردن - در اینجا - .» (۱۲)
این پیام خداوند است که:
«فان مع العسر یسرا، ان مع العسر یسرا» . (۱۳)
به دنبال هر سیاهچاله، دو سپید چشمه ای است .
به دنبال هر تشنگی ای، تشریفات و تشویقاتی است و به دنبال هر گرسنگی و خودسازی، سودی .
امیرالمؤمنین (ع) در این زمینه به درمانگاه و درمانگران بزرگی اشاره می کند که هم مجهز به تمام امکانات درمانی هستند و هم مجهز به درمانگران متخصص .
می فرماید: «. . . خمص البطون من الصیام » . (۱۴)
مردمی که چشمانشان از گریه تباه، شکمهایشان از روزه لاغر، و به پشت چسبیده، لبهایشان از دعا خشک، و پژمرده گردیده، رنگها زرد از شب زنده داری - بسیار - بر رخسارشان گرد فروتنی پدیدار .
مولوی می گوید:
هست روزه ظاهر، امساک طعام
روزه معنا، توجه دان تمام
این دهان بستن دهانی باز شد
که خورنده دانه های راز شد
جوع مر خاصان حق را داده اند
تا شود از جوع شیر زورمند
به هر تقدیر «روزه درمانی » را بیگانگان از اسلام عزیز و روح آیات و روایات ما گرفته اند، نه اینکه خودشان خلاقیت به خرج داده اند و آن را کشف کرده اند .
سعدی گوید:
اندرون از طعام خالی دار
تا در او نور معرفت بینی
تهی از حکمتی بعلت آن
که پری از طعام تا بینی
حضرت امیر (ع) می فرمایند:
«والصیام ابتلاء لاخلاص الخلق » . (۱۵)
خداوند روزه را واجب کرد تا اخلاص آفریدگان آزموده گردد .»
اخلاص باید در آزمایشگاه بزرگ رمضان، کاربردی گردد، نه تنها اخلاص بلکه تمام تئوریهای دینی و ارزشی را باید آزمود و در آزمایشگاه بزرگ رمضان و . . . ، کاربردی ساخت .
در جای دیگر حضرت امیر (ع) می فرمایند:
«و مجاهده الصیام فی الایام المفروضات، تسکینا لاطرافهم، و تخشیعا لابصارهم . . .» .
و روزه گرفتنهای دشوار، در روزهایی که واجب است تا اندامشان بیارامد با این کار، و دیده هایشان خاشع شود و جانهاشان خوار . و سبک ساختن دلهای آنان، و بردن خودبینی از ایشان، به فروتنی که در این عبادتهاست: از چهره های شاداب را به تواضع برخاک سودن، و با چسبانیدن اندامهای پاکیزه بر زمین، خردی خویش را نمودن، و رسیدن شکمها به پشت به فروتنی و خواری به خاطر روزه داری .» (۱۶)
بیگانگان بی خبر، از روزه دراسلام یا روزه ها و امساک هایی که خود تجویز می کنند را، فقط ضامن سلامی تن و جسم تنها می دانند ولی غافل از اینکه روزه در اسلام، بر فراروان هم اثر گذار است و بسیاری از بیماریهای روانی، فشارهای عصبی و فشارهای روانی را می توان از طریق روزه درمان کرد . و راز اصلی از روزه در اسلام، دست یافتن به سلامتی جان است، که اگر انسان به سلامتی جان دست نیابد، تمام هستی خویش را باخته است .
ولی موحدان واقعی، شیعیان و انسانهای کامل سلامتی تن را مرتبه نازله روزه می دانند و هدف بلند از روزه، درمان روانهاو فراروان است بلکه برد و گستره روزه در اسلام، الی یوم القیامه ادامه دارد .
۳ - استکبار زدایی و استکبار ستیزی:
بنیانگذار استکبار، ابلیس رجیم است، برای درمان بیماری استکبار، باید به ستیز با آن برخاست و از راه جهاد اصغر و بدنبال آن جهاد اکبر، با آن به مبارزه پرداخت .
این جنگ الی یوم القیامه ادامه خواهد داشت و پایان ندارد وصلح و سازش در آن صورت نمی گیرد . بقیه در صفحه ۳۶
حضرت امیر (ع) می فرمایند:
«اگر خدا رخصت کبر ورزیدن را به یکی از بندگانش می داد، به یقین منتی را بر پیامبران گزیده و دوستانش می نهاد، لکن خدای سبحان بزرگمنشی را بر آنان ناپسند دید وفروتنی را پسندید . پس پیامبران - از روی فروتنی - گونه های خود را بر زمین چسبانیدند، و چهره های خود را به خاک مالیدند، و برابر مؤمنان فروتنی نمودند و خود مردمانی مستضعف بودند . خدای شان به گرسنگی آزمود و به سختی مبتلایشان فرمود، و با ترس و بیماری امتحانشان کرد و با زیر و زبر کردنشان در سختیها، ایمانشان را پدید آورد .» (۱۷)
اهداف همه پیامبران استکبار زدایی و استکبار ستیزی بود از یک طرف و تربیت نیروی انسانی بود از طرف دیگر .
علی (ع) در جای دیگر می فرمایند، یکی از اهداف بزرگ عبادات از جمله روزه، استکبار زدایی است .
می فرمایند:
«والتصاق کرائم الجوارث بالارض تصاغرا، و لحوق البطون بالمتون من الصیام تزللا» . (۱۸)
و با چسبانیدن اندامهای پاکیزه بر زمین خردی خویش را نمودن، و رسیدن شکمها به پشت به فروتنی به خواری به خاطر روزه داری .
خلاصه:
به هر تقدیر بحث در این زمینه، دامنه گسترده دارد و در این نوشتار به سه هدف و فلسفه بزرگ روزه که همان درمان جسم و جان است اشاره شد که عبارتند از: ۱ - تقویت اراده و ایمان،۲ - خودسازی و ۳ - استکبار زدایی و استکبار ستیزی .
-----------------------------------------------
۹ . نهج البلاغه، خ ۱۱۰، ترجمه دکتر شهیدی .
۱۰ . امالی طوسی، ج ۲، ص ۱۳۶ .
۱۱ . موسوی لاهیجی، سید حسین، روزه درمان بیماریهای روح و جسم، قم: جامعه مدرسین، ۱۳۶۴ .
۱۲ . نهج البلاغه، خ ۱۱۴ .
۱۳ . سوره شرح، ۹۴، آیه ۴ و ۵ .
۱۴ . نهج البلاغه، خ ۱۲۱ .
۱۵ . نهج البلاغه، حکمت ۲۴۴ .
۱۶ . نهج البلاغه، خ ۱۹۲، خطبه قاصعه .
۱۷ . نهج البلاغه، خ ۱۹۲ .
۱۸ . همان .

علاّمه‌: چند آيه‌ در قرآن‌ كريم‌ در اطراف‌ كلمۀ نعمت‌ وارد شده‌ است‌؛ و از آيات‌ چنين‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ مراد از نعمت‌، ولايت‌ است‌: ولايت‌ اهل‌ بيت‌ است‌؛ يعني‌ راهي‌ را كه‌ اهل‌ بيت‌ بسوي‌ حضرت‌ پروردگار پيموده‌اند، و سَبيل‌ آنان‌ إلَي‌ اللَهِ تَعالَي‌ است‌، كه‌ همان‌ مقام‌ عبوديّت‌ مَحضه‌ مي‌باشد.
يكي‌ از آن‌ آيات‌ همين‌ آيه‌ است‌ كه‌ در آن‌، تبديل‌ نعمت‌ به‌ كفر و ورود در جهنّم‌ و استقرار در دوزخ‌ نشان‌ داده‌ شده‌ است‌. پس‌ حقيقت‌ نعمت‌ همان‌ صراط‌ مستقيم‌ و اقصر فاصله‌ايست‌ كه‌ بنده‌ بسوي‌ خدايش‌ مي‌پيمايد، و بمقام‌ عبوديّت‌ مُطلقه‌ و مَحضه‌ نائل‌ مي‌گردد؛ و تبديل‌ اين‌ نعمت‌ بكفر، تبديل‌ اين‌ صراط‌ مستقيم‌، به‌ پيمودن‌ راههاي‌ مُعْوَج‌ و منحرف‌ و كج‌ است‌ كه‌ آنرا از مقصد دور مي‌كند و بالنّتيجه‌ به‌ دوزخ‌ مي‌افكند.
و از اين‌ آيه‌ شايد صريح‌تر و بليغ‌تر آيۀ واردۀ در سورۀ تكاثر است‌ كه‌: ثُمَّ لَتُسْـئَلُنَّ يَوْمَئِِذٍ عَنِ النَّعِيمِ كه‌ بنحو عجيب‌ و غريب‌ در عين‌ حال‌ روشن‌ و واضح‌، دستگاه‌ كثرت‌ را برمي‌چيند و بعالم‌ وحدت‌ دعوت‌ مي‌كند؛ و از نعيم‌ كه‌ همان‌ ولايت‌ است‌ انسان‌ را مورد مؤاخذه‌ و پرسش‌ قرار مي‌دهد:
بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ * أَلْهَیـٰكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّي‌' زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ* كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمِ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ * ثُمَّ لَتُسْـَلُنَّ يَوْمَئذٍ عَنِ النَّعِيمِ. [106]




در ذيل‌ اين‌ سوره‌، در تفسير از حضرت‌ صادق‌ عَليه‌ السّلامُ نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ فرمودند: مراد از نعيم‌، بقول‌ ما نان‌ و پنير و امثال‌ اينها نيست‌؛ مراد از نعيم‌، مراحل‌ عبوديّت‌ و اخلاص‌ در توحيد و راه‌ ولايت‌ است‌.
در مجلسي‌ كه‌ آنحضرت‌ با أبوحنيفه‌ برخورد داشته‌اند از او مي‌پرسند كه‌ مراد از نعيم‌ چيست‌ كه‌ در اين‌ آيه‌ مورد سؤال‌ و مؤاخذه‌ واقع‌ مي‌گردد؟
أبوحنيفه‌ مي‌گويد: مراد همين‌ نعمت‌هائي‌ است‌ كه‌ از اغذيه‌ و فواكه‌ و أمثالهما، خداوند بمردم‌ داده‌ است‌.
حضرت‌ به‌ او مي‌فرمايند: آيا بعيد نيست‌ از كريمي‌، كه‌ اينهمه‌ نعمت‌ها را در مقابل‌ مردم‌ و در زير دست‌ و پاي‌ مردم‌ قرار دهد، كه‌ بخورند و بنوشند و سير شوند و سيراب‌ گردند؛ و بعداً كه‌ مي‌خواهند بيرون‌ بروند، مأموري‌ داشته‌ باشد كه‌ از مردم‌ بازپرسي‌ بعمل‌ آورد، كه‌ چه‌ خورديد و چه‌ آشاميديد؟ و آنانرا مورد مؤاخذه‌ و سؤال‌ قرار دهد؟ و آنان‌ در جواب‌ بگويند: مثلاً ما نان‌ و خرما و امثال‌ اينها را خورده‌ايم‌!
بلكه‌ مراد از نعيم‌ ولايت‌ ما اهل‌ بيت‌ است‌. يعني‌ از مردم‌ سؤال‌ مي‌شود كه‌ تا چه‌ اندازه‌ راه‌ سلوك‌ إلي‌ الله‌ خود را با راه‌ و روش‌ و سيره‌ و منهاج‌ ائمّۀ خودتان‌ تطبيق‌ نموديد؟ و تا چه‌ مقدار از مقام‌ عبوديّت‌ مَحضه‌ و مُطلقه‌ برخوردار شديد؟
و مراد از جَنَّةُ النَّعيم كه‌ در قرآن‌ وارد است‌ نيز همين‌ بهشت‌ است‌. يعني‌ بهشت‌ ولايت‌ كه‌ همان‌ بهشت‌ مُخلَصين‌ و مُقرَّبين‌ از اولياي‌ خدا و واصلين‌ بمقام‌ توحيد ذاتي‌ و مندكّ شدگان‌ در عوالم‌ ربوبيّ وصفات‌ جمال‌ و جلال‌ الهي‌ است‌؛ بهشت‌ آنانكه‌ شوائب‌ وجودي‌ خود را بطور كلّي‌ بباد نسيان‌ سپردند؛ و همه‌ را تسليم‌ حقّ كردند.


[106] ـ سورۀ 102 از قرآن‌ كريم‌: «افزون‌ طلبي‌ و كثرت‌ بيني‌، شما را (از ديدار جمال‌ حقّ و وجود مطلق‌ و وحدت‌ لايزالي‌) بازداشت‌ تا جائيكه‌ عمرتان‌ سپري‌ شد و بديدار و زيارت‌ خوابگاههايتان‌ و قبرهايتان‌ رفتيد! نه‌ چنين‌ است‌؛ شما بزودي‌ خواهيد دانست‌! و پس‌ از اين‌، نه‌ چنين‌ است‌؛ شما بزودي‌ خواهيد دانست‌! نه‌ چنين‌ است‌؛ اگر شما بطور علم‌ يقيني‌ مي‌دانستيد هر آينه‌ جحيم‌ را مي‌ديديد! و سپس‌ آنرا بطور عين‌ اليقين‌ مشاهده‌ مي‌كرديد! وسپس‌ در آن‌ وقت‌ از نعيم‌، مورد بازپرسي‌ و مؤاخذه‌ قرار مي‌گرفتيد!»


کتاب مهرتابان
ياد نامه علامه طباطبائي (قدس سره)
ص 170

اسرار وضو

ای کسانیکه ایمان بخدا آوردید، برخیزید از برای نماز و بشویید رویها، و دستها را تا مرفق و مسح کنید سر و پاها را تا دو کعب(۹ مائده)

ای بپندار وجود آلوده، خود را پاک ساز کاین طهارت سالک ره را، نمازی می کند.
تلخیص وضو، عبارت از دو شستن و دو مسح است.
وضو نیز که خود در جزو طهارت ظاهر است، دارای آداب ظاهریه و باطنیه می باشد، و در این هر دو نیز اسرار و رموزی نهفته است، که ما به لحاظ دوری جستن از اطاله کلام و خودداری از ایجاد ملال برای خوانندگان عزیز، بدون تفکیک آن دو، اجمالا بذکر بعضی از آن اسرار و رموز اکتفا می نماییم:
همین وضو، که عبارت از دو شستن و دو مسح است( و شاید برخی از عوام الناس بنظر ناچیزی بر آن بنگرند) با قطع نظر از ازاله چرک ظاهر و پلیدیهای جسمی که موجب حفظ بهداشت عمومی بدن است، دارای حکمتها، تذکرات، تنبیهات و بیدار باشهایی است که هر گاه فرد نمازگزار بدانها پی برده و همانطور که در اخبار ائمه اطهار علیهم السلام است و بوسیله علماء والامقام و حجج اسلام (کثر الله امثالهم و ایدهم بتاییداته) ترجمه و تلخیص گردیده و راه اجرای آنرا نموده اند معمول گردد، اصلاح باطن را متضمن بوده و بالفطره اصلاح نفس نیز بر آن مرتبت خواهد بود.
با رعایت آن آداب و اسرار، همینکه نمازگزار، دل از غیر خدا پاک ساخت، نیمی از عمل معرفتش کامل گشته و خود را با خدایتعالی مانوس می یابد، تدریجا بسیاری از حقایق را در باطن خود دریافته و در نیمه دیگر از عمل معرفت، نوبت بتابش انوار جلال عظمت الهی میرسد.
اینجاست که نمازگزار، بعظمت خلقت آگاه و باسرار دین آشنا گردیده و از روی شوق و رغبت، باطاعت و بندگی خدا می پردازد.

ادامه نوشته

اثبات اراده الهی

 اثبات اراده الهی

در میان اوصاف ثبوتى خداوند، صفت اراده از اهمیت خاصى برخوردار است. هر چند عموم متکلمان اسلامى در اتصاف خداوند به ((اراده)) همراىاند در تبیین این صفت و پاره اى احکام آن اختلاف شدیدى وجود دارد. بخشى از پرسشهاى مهمى که در این زمینه وجود دارند، عبارت اند از:

الف: تعریف دقیق اراده الهى چیست ؟

ب: اراده از صفات ذاتى خداست یا صفات فعلى؟

ج: اراده خداوند قدیم است یا حادث؟


د: تفاوت اراده با مفاهیمى همچون ((اختیار)) و ((مشیت)) چیست؟

گفتنى است که علاوه بر متکلمان، فیلسوفان اسلامى نیز بحثهاى دقیق و پیچیده اى در باب حقیقت اراده الهى کرده اند که آنها، بى تردید، برپیچیدگى و سنگینى این بحث خواهد افزود. ما در اینجا مى کوشیم تا متناسب با سنخ این نوشتار، به بررسى اراده الهى پرداخته، و به پرسشهایى که در بالا مطرح شد، پاسخ دهیم.

حقیقت اراده در انسان
ما انسانها هنگامى که در صدد انجام کارهاى اختیارى بر مىآییم، در درون خود حالتى را مى یابیم که از آن به ((اراده)) تعبیر مى کنیم. حالت مزبور، حالتى نفسانى است و همچون سایر احوال درونى، به علم حضورى درک مى شود. با این حال، حضورى بودن علم ما به این حالت، به معناى آن نیست که تبیین آن در قالب مفاهیم ذهنى (علم حصولى) کار ساده اى باشد و همین امر سبب شده است تا تعاریف مختلفى از اراده انسان داده شود.

ادامه نوشته

چهره واقعی شیطان چه شکلی است؟ 

چهره واقعی شیطان چه شکلی است؟

آنچه روشن است اینکه، شیطان و جنّ از آتش آفریده شده اند و موجودات لطیفی می باشند، که در وضع عادی نمی توان آن ها را دید، اما جن ها و شیطان ها، انسان ها را می بینند، چنان كه خداوند برای برحذر داشتن آدم ازشیطان و اتباع او می فرماید:

إِنَّهُ یَرَیكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ؛[اعراف/27] شیطان و هم جنسانش شما را از جایى می بینند كه شما آن ها را نمی بینید.

و اینکه «جن و شیطان مانند فرشتگان موجوداتی نامریی هستند, ولی گاه به صورتی در آمده و قابل رؤیت می شوند. بنابراین، حقیقت جن و شیطان را نمی توان دید، لیكن به جهت لطافتی كه دارند و می توانند به صورت اشكال مختلفی در بیایند وجود آن ها را به صورت های نمادین می تواند دید.»[1]

و درباره تمثلات شیطان هم باید گفت که شیطان گاهی به شکل حیوانات و گاهی به شکل انسان در می آید، در این باره شیخ مفید می فرماید:

«گاهى مردم نادان قبول نمى‌‏كنند كه ممكن است جن بصورت حیوان غیر گویا درآید با آنكه قبل از بعثت و بعد از بعثت چنین اتفاقى بوقوع پیوسته و اخبار مسلمانان هم از وجود آن اطلاع داده و درآمدن جن بصورت ما را بعد از آن نیست كه همه اهل قبله متفقا اطلاع داده‏‌اند كه شیطان در دار الندوه (محلى بود كه قریش علیه رسول اللَّه اجتماع مى‌‏كردند) بصورت پیرمردى نجدى درآمد و با آنها علیه رسول اللَّه همفكرى كرد و نیز در روز بدر بصورت سراقة بن جعشم مدلجى درآمد و با مشركان همكارى مى‏‌نمود چنانچه خدا مى‌‏فرماید او گفت:
وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْیَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّی جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى‏ عَقِبَیْهِ وَ قالَ إِنِّی بَری‏ءٌ مِنْكُمْ إِنِّی أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدیدُ الْعِقابِ؛ [48 انفال]
شیطان كردارشان را در نظرشان بیاراست و گفت: امروز از مردم كسى بر شما پیروز نمى‌‏شود و من پناه شمایم. ولى چون دو فوج رو به رو شدند او باز گشت و گفت: من از شما بیزارم، كه چیزهایى مى‌‏بینم كه شما نمى‌‏بینید، من از خدا مى‌‏ترسم كه او به سختى عقوبت مى‏كند. »[2]

اما مطلب خاصی درباره شکل واقعی شیطان در آیات و روایات نیافتم، و در انتهای جواب نکته زیبایی که علامه مجلسی به آن اشاره کرده است را تقدیم می کنم:
«بحث و نظر در اینكه ذات و ماهیت شیطان چیست آیا جسم لطیف است یا اساسا جسم نیست و اگر جسم است چگونه میتواند در بدن انسان داخل شود بى‏مورد است و در علم اخلاق و رفتار و اعمال انسانیت نیازى باین گونه بحثها نیست بلكه كسى كه در این بحث‏ها وقت خود را صرف میكند نظیر كسى است كه مار گزنده‏اى داخل لباسهایش رفته و او الآن باید در صدد رفع و جلوگیرى از نیش زهر آگین او باشد. بجاى این كار مشغول بحث از رنگ مار و طول و عرض او بشود و این گونه بحث عین جهل و نادانى است چون هر چه هست در حال حاضر انسان با خاطرات خطرناك زیان بار مواجه و دست بگریبان است و معلوم شد كه بالاخره شیطان علت و سبب پیدایش وسوسه‏ها است و معلوم شد نیز چیزى كه انسان را بضرر و زیان مهم و قابل احتراز سوق میدهد (هر چه هست و هر كه هست) بالاخره دشمن است بنا بر این دشمن بودنش روشن‏ پس سزاوار است بجنگ و مبارزه او بپردازد.»[3]

[1]. علی رضا رجالی تهرانی , جن و شیطان , ص 47.
[2]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏1، ص: 035.
[3]. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏67، ص: 42.

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در باره عمروعاص ومعاويه چه فرمودند ؟؟؟

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) در باره عمروعاص ومعاويه چه فرمودند ؟؟؟


زيد بن ارقم بر معاويه وارد شد، ديد عمرو بن عاص با او بر يك تخت نشسته است، چون اين وضعيت را مشاهده كرد خود را در بين آن دو قرار داد. عمرو بن عاص به او گفت جاى ديگرى نيافتى كه آمدى اتصال مرا با اميرالمومنين قطع كردى ؟؟!
زيد در جواب گفت: رسول خدا به جنگى رفته بود و شما نيز با آن حضرت بوديد، چون چشم رسول خدا شما را با هم ديد نظر تندى بسويتان افكند، روز دوم و سوم نيز چون شما را با هم ديد با همان نظر به شما نگاه كرد در سومين روز فرمود: هر زمان كه معاويه را با عمرو بن عاص ديديد بينشان جدائى افكنيد زيرا اجتماع اين دو هرگز به خير نخواهد بود.
ابن مزاحم اين روايت را چنانكه ذكر شد در ص 112 كتاب " صفين " خود آورده و ابن عبد ربه اين داستان را در ج 2 ص 29. " العقد الفريد ". از عباده بن صامت روايت كند و در روايتش تصريح دارد كه: رسول خدا اين سخن را در غزوه تبوك فرموده و عبارتش چنين است: هر زمان آندو را "معاويه و عمرو بن عاص" با هم يافتيد بين آنها جدائى افكنيد چه، اين دو هيچگاه بر امر نيك با هم جمع نمى شوند.

آثار و پيام نماز عاشورا

آثار و پيام نماز عاشورا



1- درس عبادت و بندگى
امام حسين عليه السلام و اصحابش درس عبادت و بندگى كامل را به بشريت آموختند، خيلى ها ادعا مى كنند ما خداوند را عبادت و بندگى مى كنيم ولى هنگام امتحان مردود مى شوند.
اين شعار را مى دهيم ، اى كاش ما در كربلا بوديم ، امام حسين عليه السلام را يارى مى كرديم و سينه خود را سپر نماز قرار مى داديم ، اما گويا واقعا اينطور هستيم . خود را امتحان كنيم .
2- اهميت نماز اول وقت
سيد الشهداء، در سخت ترين شرايط و در حين جنگ ، نماز را در اول وقت اقامه نموده و هيچ چيز نتوانست مانع نماز اول وقت ايشان شود، نمى گويد اول جنگ و بعد نماز، او اين درس را از پدر بزرگوارش على عليه السلام آموخت . كه روزى در جنگ صفين حضرت على عليه السلام در حالى كه مشغول جنگ بود مرتب به خورشيد نگاه مى كرد، ابن عباس عرض كرد: يا اميرالمومنين ! اين چه كارى است كه شما انجام مى دهيد؟
حضرت فرمود: نگاه مى كنم تا موقع فرا رسيدن ظهر، نماز را (در اول وقت ) بخوانم .
ابن عباس گفت : آيا حالا وقت نماز است ؟ ما مشغول جنگ هستيم .
حضرت فرمود: مگر ما براى چه چيزى مى جنگيم ؟ به درستى كه ما براى نماز جنگ مى كنيم .
ابن عباس گفت : نماز شب على عليه السلام حتى در ليلة الهرير هم ترك نشد
بياييم مثل اصحاب امام حسين عمل كنيم ، هنگام ظهر بشتابيم به سوى نماز، و نماز را به ياد بياوريم تا مشمول دعاى امام حسين عليه السلام شويم : ذكرت الصلوة جعلك الله من المصلين الذاكرين ؛ نماز را ياد كردى خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد
3- اقامه نماز
اقامه نماز اشاره به اين است كه نه تنها خودشان نماز مى خوانند بلكه كارى مى كنند كه اين رابطه محكم با پروردگار همچنان و در همه جا برپا باشد. در زيارت نامه امام حسين عليه السلام مى خوانيم .
اشهد انك قد اقمت الصلوة و اتيت الزكوة ؛ گواهى مى دهم كه با كشته شدنت نماز را برپا كردى .)) و در زيارت مخصوص آن حضرت آمده است كه سلام بر تو اى فرزند گرامى پيامبر! گواهى مى دهم كه تو نماز را آن چنان كه حقيقت آن مى باشد به پا داشتى و زكات را پرداختى و به حق و حقيقت فرا خواندى و از تباهى و ناپسندى ها نهى كردى و قرآن را چنانكه بايد تلاوت نمودى و در راه خدا چنانكه شايسته بود جهاد كردى

او به راستى نماز را به صورت بى نظيرى به پا داشت ، به گونه اى كه مخصوص او بود و نه ديگرى .
4- برپايى نماز جماعت
سالار شهيدان ، در سرزمين كربلا با همه مشكلات و در مقابل چند هزار دشمن و ناله هاى زن و بچه ها، نماز جماعت را اقامه كرد، امام مى توانست نماز را كنار فرزندانش در داخل خيمه به فرادى بخواند، و بعد به ميدان برود، و در ضمن از تيرهاى دشمن نيز محفوظ مى ماند و چند لحظه اى را هم كنار فرزندانش لذت مى برد؛ ولى امام ، نماز جماعت را ترجيح داد و آن را در مقابل دشمن برپا نمود و يكى از اصحابش سينه خود را سپر قرار داد و به خاطر نماز به شهادت رسيد.
5- محافظت بر نماز
نمازگزار در هر شرايطى چه در حالت عادى و يا خطر، از نماز بايد محافظت كند، امام حسين عليه السلام و اصحابش از ستون دين يه خوبى پاسدارى كردند و در پايان جان خود را فداى نماز نمودند تا اسلام باقى بماند.
مروى است حضرت حسين عليه السلام پس از پايان نماز اصحاب را به جهاد ترغيب كرد و سپس فرمود: اين بهشت است كه درهايش باز شده و جوى هايش متصل و ميوه هايش رسيده و قصرهايش زينت شده است و بچه ها و حورى هايش جمع شده اند و اين رسول الله و شهدايى است كه با او كشته شده اند و پدر و مادرم نيز هستند كه انتظار قدوم شما را دارند و شما را بشارت مى دهند و آنها مشتاق شما هستند از دينتان حمايت كنيد و از حرم رسول خدا و امامتان و پسر و دختر پيامبرتان دفاع نماييد. چرا كه خدا شما را امتحان كرده ، شما در جوار جد ما هستيد و نزد ما بزرگواريد، دفاع كنيد خداوند شما را خير دهد.
6- ترويج نماز
امام حسين عليه السلام هم براى دشمن ، هم براى اصحابش ، و هم براى آيندگان درس نماز داد، امام در حالى كه خودش و اصحابش و فرزندانش ‍ تشنه بودند، از دشمن در خواست آب نكرد، ولى براى نماز و مناجات يك شب مهلت خواست .
از اين در خواست امام عليه السلام مى توان به اهميت نماز و دعا و نيايش و تلاوت قرآن پى برد كه آن حضرت تا آنجا به اين مسائل علاقه دارد كه از دشمن ناجوانمردش در خواست مهلت مى كند تا يك شب ديگر از عمر خويش را با اين اعمال بگذارند و چرا چنين نباشد كه حسين عليه السلام براى ترويج و زنده ساختن نماز و قرآن و سفار الهى به اينجا آمده است و مناجات و نيايش با پروردگار بهترين و لذت بخش ترين دقايق زندگى اوست و بايد هر ملتى كه براى خدا قيام مى كند، همين اعمال را شعار و ملاك عمل خويش قرار بدهد.
7- درس عمل به آيات نماز
خداوند سبحان آيات فراوانى در مورد نماز در قرآن بيان نموده و عمل به آن واجب است و سبب رستگارى انسان مى شود.
8- درس احياى اذان
امام در آن بحبوحه اذان گفتن را فراموش نمى كند، و شعار توحيد را يك بار در گوش ها و دل ها زنده مى كند و همانقدر پيامبر به بلال مى فرمود: ((يا بلال فارحنا بالصلاوة ؛ اى بلال ! خوشحال كن ما را به نماز.)) به خاطر مى آورد، و هنگام ظهر امام ، به فرزندش مى گويد اذان بگو.
9- درس آزادى نماز و نمازگزار
امام معتقد بود انسان آزاد آفريده شده و ديگران حق ندارند او را بنده خود سازند خود او نيز اين حق را ندارد كه خود را برده ديگران سازد، نماز در كربلا، نشانگر آزادى امام و يارانش بود. هم نماز و هم نمازگزار آزاد است .
احدى نمى تواند جلو نماز و نمازگزار را بگيرد. امام به دشمنان نشان داد كه شما اسير نفس و دنيا هستيد.
10- استعانت از نماز
حسين بن على عليه السلام پس از نماز صبح در روز عاشورا آرى ، پس از نماز صبح ! دو نكته را تذكر مى دهد: يكى اصل كشته شدن كه به امر پروردگار است و ديگرى پايدارى و استقامت در برابر دشمن كه هر دو نكته با نماز ارتباط مستقيم دارد، زيرا اگر در قرآن مجيد حكم نماز در آيات متعدد آمده و نماز يكى از علائم اسلام و ايمان است ، در شرايط خاص جنگ و جهاد و حتى در آن مرحله اى كه شكست ظاهرى و كشته شدن ، قطعى و مسلم است طبق فرمان الهى واجب است و اگر احيانا كسانى نماز بخوانند و حكم جهاد را فراموش كنند از مصاديق كسانى خواهند گرديد كه قرآن مجيد با تعبير ((نومن ببعض و نكفر ببعض )) نكوهش مى كند.
و اما روح استقامت و پايدارى در جهاد نيز بايد از همان نماز و ارتباط با پروردگار به دست بيايد و از عبادت و معنويت مدد و نيرو بگيرد كه :
و استعينوا بالصبر و الصلوة
11- درس هدفدارى
ارزش وجودى هر انسان به ارزش هدف او بستگى دارد، امام به همه نشان داد كه هدف ما خدا است و هدف ما احياى روح و حقيقت نماز است امام در قتلگاه هدف خدايى خود را در نظر داشت و مى گفت : ((الهى رضا بقضائك .))
12- درس رمز و راز موفقيت
امام حسين چگونه پيروز شد، بايد گفت يكى از عوامل مهم آن ، نماز و عبادت و اخلاص و دعاى امام و يارانش بود. همانطور در دوران جنگ تحميلى رزمندگان اقتداء به امام حسين كردند.
13- شهادت در حال نماز
حضرت سيد الشهداء عليه السلام به برادرش فرمود كه : اگر من به لانه حيوانات پناه ببرم بنى اميه بر من دست پيدا مى كنند. مى داند كه او را مى كشند و جناب اميرالمومنين عليه السلام مى دانست او را شهيد مى كنند، من عالم مى دانم كه مرا مى كشند حالا كه مى داند خوب چرا توى خانه ؟ چرا توى دهليز؟ چرا توى يك بيابانى بى اطلاع ؟ خوب . حالا كه مرا مى كشند طورى كشته و شهيد شوم كه خون من هدر نرود، مظلوميت من برملا بشود، آنها كه بالاخره على عليه السلام را مى كشتند؛ لذا مى رود به مسجد، اگر مسجد هم نمى رفت آن شب او را مى كشتند.
به يك وجه ديگر چه بهتر كه حقانيتشان را بر مردم معلوم كنند، در مسجد سر نماز (مسجد ماءمن مردم است ) كه قساوت و شقاوت را خوب برساند اين را اختيار كرد، اين مسير را برگزيده است . نبايد گفت چرا على اميرالمومنين تن به تهلكه داده چرا؟ قرآن كه مى فرمايد: لا تلقوا بايديكم الى التهلكة .
انسان بالاتر از اين حرف هاست .
اينها دست از امام حسين برنمى داشتند به هر طريقى او را مى كشتند، ولى امام جهاد و شهادت را اختيار كرد، و در ميدان جهاد، درس استقامت و آزادى و شهادت و بندگى و معنويت و مناجات و عبادت و برپايى نماز براى تمام انسان ها داد.
نماز حقيقى را امام در شب ، صبح و ظهر عاشورا به تصوير كشيد، اگر چه فيلمبردار آنجا نبود، ولى انسان با چشم بينا مى تواند الان هم ببيند چونكه آنها حق بودند و حق هم نابود شدنى نيست ، تا ابد اين فيلم نماز كربلا زنده و پايدار است .
در قيامت خداوند تمام صف كربلا را به عالم محشر نشان مى دهد، واقعا ركوع و سجود امام ديدنى است . واقعا آنها چقدر قسى القلب بودند، كه به قلب نماز و به قلب نمازگزار تير زدند.
دشمنان با اين كار ثابت كردند كه نمازگزار واقعى نيستند، بلكه نمازگزار واقعى امام حسين و يارانش مى باشند، اگر آنها نمازگزار واقعى بودند به نماز و نمازگزار تير نمى زدند.
14- درس امانت دارى
امام به ما آموخت كه نماز امانت الهى است ، انسان بايد به نحو احسن از آن امانتدارى كند.
هنگامى كه وقت نماز مى شد على عليه السلام به خود مى پيچيد، مى لرزيد به او مى گفتند: اى امير المومنين ! تو را چه شده است ؟
مى فرمود: وقت اداى امانتى رسيده است كه خداوند آن را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرد و آنها از تحمل آن ابا كردند و از آن بيمناك شدند
15- درس احترام به مقدسات
نماز عبادتى مقدس و ارزنده است و حسين عليه السلام به ما درس داد كه چگونه در برابر اين مقدسات بايد موضع داشت . او در روز نهم محرم جنگ را به تاءخير انداخت و به دشمن پيام داد كه من نماز و قرآن را دوست دارم شبى را به من مهلت دهيد! در روز عاشورا او مى توانست نماز را در ميان خيمه ها بخواند و حتى آرامش نسبى براى خانواده خود فراهم كند و ديديد كه در وسط ميدان در ميان تيرها و سنگ اندازى ها نماز را به اتمام رسانيد و نشان داد كه نماز در حين جنگ هم تعطيل بردار نيست .
16- درس اخلاص
امام حسين عليه السلام به ما درس اخلاص داد، كارى كه انسان براى خدا مى كند بايد خالصانه و با قصد قربت باشد، خلوص حسين خلوص ‍ بى شائبه و به دور از هرگونه ريب بود.
در هدف او ذره اى ريا آوازه گرى و خود خواهى و خودبينى نمى بينيم او براى خدا قيام كرد و تنها رضاى او را طلبيد و در اين طلب راست گفت و به صواب عمل كرد.
همين خلوص و اخلاص حسين بود كه كارسازى كرد و نام او را تا حال زنده داشته و از اين پس نيز زنده خواهد داشت و همين اخلاص و قصد قربت بود كه خون او را خون خدا كرد و تربت او موجب شفاء شد و او به همين خاطر ثارالله است .
نماز او سراسر خلوص بود، اگر چه در ميدان جنگ ، و در مقابل جمعيت بود، نماز او چه آشكار عين هم است ، در همه حال او را مى بيند. امام مصداق اين آيه بود:
قل ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين
17- درس شب زنده دارى
امام حسين عليه السلام در ميدان جنگ هم سحرخيزى و شب زنده دارى را به ما آموخت ، يك شب جنگ را به تاخير انداخت ، كه با نماز شب و سحرخيزى وداع كند، شب عاشورا، در خيمه ها تماشايى بود، امام و يارانش در دل شب با معبود خود مناجات مى كردند.
امام چقدر عاشق نماز شب است ، در آخرين وداع او در روز عاشورا به خواهرش مى فرمايد: خواهرم ! در شب مرا فراموش مكن و در آن هنگام برايم دعا كن . يعنى امام حسين از زينب التماس دعا داشت .
18- درس غيرت دينى
او به ما درس داد كه چگونه از دين و قرآن و نماز دفاع كنيم ، و در مقابل تيرهاى دشمن نماز را برپا كردند و از هيچ چيز نترسيدند، و به هر شكلى نماز را خواندند. رزمندگان ما در دوران جنگ تحميلى به مولايشان سيد الشهداء عليه السلام اقتدا كردند.
19- حتى در جنگ ، نماز ترك نشد
حتى در ميدان جنگ به ما گفتند، اصل عبادت ولو به صورت نماز خوف را فراموش نكنيد، اينكه نماز مسافر شكسته است اصلش در قرآن كريم در مورد نماز خوف رزمندگان است ، در ميدان جنگ و در حال حمله چگونه نماز بخوانند، از مكتب عاشورا درس نماز مى گيريم ، كه انسان در هر صورتى باشد نماز از او برداشته نمى شود.
امام در مقابل تيرهاى دشمن نماز را اقامه نمودند، تا براى آيندگان درس ‍ باشد. نماز نشانگر اطاعت عبد از معبود و عاشق از معشوق است . و تمامى اين درجات از عبادت يعنى اخلاص در بندگى در نماز تبلور مى يابد. اگر قرار بر اين باشد كه در لحظات سخت و جانفرسايى چون جنگ نماز انسان ترك شود اين ديگر اطاعت از نفس اماره است . و حتى اگر اين جنگ بر مبناى دفاع از كيان و سرزمين اسلامى صورت گرفته باشد بدون نماز ارزشى نخواهد داشت ؛ و عينا به معناى نفى اولين پايه از فروع دين است .
20- درس در همه حال به ياد خدا بودن
امام حسين عليه السلام به ما آموخت كه در بحرانى ترين حالات و پيشامدها ياد خدا باشيم ، و با ياد او كه به دل ها آرامش مى بخشد آرامش ‍ قلب پيدا نموده و اين اطمينان قلبى را به ياران و خانواده اش نيز منتقل كرد، خطبه هايش با نام و ياد خداست ، امام در روز عاشورا در اوج سختى ها يك لحظه از ياد خدا غاقل نبود و پيوسته نام آن محبوب را بر زبان جارى مى كرد و به واسطه ذكر آن محبوب قطره وجودش را به درياى الهى متصل مى ساخت . در روايت آمده كه روز عاشورا امام حسين پيوسته و مداوم خدا را ياد مى كرد و مى گفت :
لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم .
21- درسى به پيكارگران در راه حق
اين بود راه و رسم حسين بن على عليه السلام و يارانش در روز عاشورا كه ((نماز)) همه مسائل را تحت الشعاع قرار مى دهد و آن حضرت به هنگام نماز همه چيز را فراموش مى كند و از دشمن خونخوارش درخواست آتش ‍ بس مى نمايد.
و اين درسى است به همه پيكارگران در راه حق ، درسى است كه پدر ارجمندش امير مومنان عليه السلام در صفين و در بحبوحه جنگ به پيروانش ياد مى دهد، آنگاه كه ابن عباس ديد آن حضرت مراقب و منتظر وقت نماز است ، سوال نمود: يا اميرالمومنين ! مثل اينكه نگران مطلبى هستيد؟

فرمود: آرى ! مراقب زوال شمس و داخل شدن وقت نماز ظهر مى باشم .
ابن عباس گفت : ما در اين موقع حساس نمى توانيم دست از جنگ برداريم و مشغول نماز گرديم .
امير مومنان عليه السلام در پاسخ وى فرمود: ((انما قاتلناهم على الصلوة ))؛ ما براى نماز با آنان مى جنگيم )).
آرى ! در جنگ صفين نماز صفين نماز شب على عليه السلام نيز ترك نمى گرديد و حتى در ليلة الهرير
22- دفاع از نماز و نمازگزار
يكى از درس هاى آموزنده نهضت سالار شهيدان حضرت حسين بن على عليه السلام پيوند آن با عبادت و نماز است ، به گونه اى كه ظهر خونين عاشورا براى هميشه ، همراه با كلمه نورانى ((نماز)) در خاطر تاريخ مانده است و يكى از شهداى كربلا نيز در هنگامى به شهادت رسيد كه از امام حسين عليه السلام محافظت مى كرد تا آن اسوه نمازگزاران نماز بخواند. اين درس است كه اهميت نماز را بيان مى كند و غفلت از آن هرگز روا نيست .

پندهای کوتاه قرآنی

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (الحجرات/١٠)
قطعا مؤمنین برادر یکدیگرند

فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ (المآئده/٤٨)
در کارهای خیر از همدیگر سبقت و پیشی بگیرید

وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا (بقره/٨٣ )
با مردم نیکو سخن بگوئید

وَأَوْفُوا بالْعَهْدِ (اسراء٣٤)
به عهد و پیمان خود وفا کنید

اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى (المائده/٨)
عدالت پیشه کنید که آن به تقوی نزدیکتر است

الا بذکر الله تطمئن القلوب (رعد/2
آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرام و مطمئن می گردد


فَاحْكُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ (ص/٢٦)
بین مردم به حق حکم و قضاوت کن

إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُمْ (محمد/٧)
اگر (دین) خدا را یاری کنید او هم شما را یاری می کند

ادامه نوشته

نظر اسلام و علما درباره طالع بینی چیست؟

نظر اسلام و علما درباره طالع بینی چیست؟


طالع‌بینی به روشهایی گفته می‌شود که برخی باور دارند به یاری آنها می‌توان از آینده و سرنوشت هر کس آگاه شد. در واقع علم اختر گویی یا طالع‌بینی به معنای تعبیر و تفسیر آینده با توجه به وضعیت ستارگان است.

برای بیان حقیقت طالع بینی سه دلیل ذکر می کنیم: قرآنی، روایی، عقلی.

قرآنی:
علم به امور مربوط به آینده، یکی از انواع علم غیب است که در قرآن منحصر به ذات خدای متعال شده است و تنها کسانی که خدای متعال بخواهد، می توانند از آن بهره هایی ببرند. حتی قرآن از زبان پیامبر (ص) احاطه و اشراف به علوم غیبی را نفی می کند و پیامبر (ص) می فرماید که اگر علم غیب داشتم، اوضاع و احوالی متفاوت می داشتم:
«قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسی‏ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ[اعراف/118] بگو: «من مالك سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد (و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده كند) و اگر از غیب با خبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏ كردم، و هیچ بدى (و زیانى) به من نمى ‏رسید.»

البته شکی نیست که در مواردی خدای متعال علم غیب را به برگزیدگانش می دهد. اما ایا طالع بینان مدعی اخذ علم غیب از خدا هستند یا می گویند که آن را از وضعیت ستارگان می فهمند؟
«عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً * إِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُول[جن/26 و 27] داناى غیب اوست و هیچ كس را بر اسرار غیبش آگاه نمى ‏سازد * مگر رسولانى كه آنان را برگزیده»

باید در نظر داشت که در منطق قرآنی حتی جنیان نیز اشرافی بر غیب ندارند. بعد از رسالت حضرت خاتم (ص) که از آسمان ها منع شدند:
«وَ أَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدیداً وَ شُهُباً[جن/8] و اینكه ما آسمان را جستجو كردیم و همه را پر از محافظان قوىّ و تیرهاى شهاب یافتیم.»

و قبل از آن نیز، داستان مرگ حضرت سلیمان و عدم اطلاع جنیان از آن روشن کرد که آنها اهل اطلاع از غیب نبوده اند:
«فَلَمَّا قَضَیْنا عَلَیْهِ الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى‏ مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ ما لَبِثُوا فِی الْعَذابِ الْمُهینِ[سباء/14] (با این همه جلال و شكوه سلیمان) هنگامى كه مرگ را بر او مقرّر داشتیم، كسى آنها را از مرگ وى آگاه نساخت مگر جنبنده زمین [موریانه‏] كه عصاى او را مى ‏خورد (تا شكست و پیكر سلیمان فرو افتاد) هنگامى كه بر زمین افتاد جنّیان فهمیدند كه اگر از غیب آگاه بودند در عذاب خواركننده باقى نمى ‏ماندند!»


حدیثی:
خطبه 79 نهج البلاغه، بیان موضع امام علی (ع) در مقابل اظهار نظر یک ستاره شناس است:
(به هنگام حركت براى نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجرى، شخصى با پیشگویى از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حركت كنید، پیروز نمى‏شوید و من از راه علم ستاره شناسى این محاسبه را كردم)
امام فرمود: گمان مى ‏كنى تو از آن ساعتى آگاهى كه اگر كسى حركت كند زیان نخواهید دید، و مى ‏ترسانى از ساعتى كه اگر كسى حركت كند ضررى دامنگیر او خواهد شد
كسى كه گفتار تو را تصدیق كند، قرآن را تكذیب كرده است، ... اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پیشگویى ‏هاى دروغین، بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم كه در دریا نوردى و صحرا نوردى به آن نیاز دارید، چه اینكه ستاره شناسى شما را به غیب گویى و غیب گویى به جادوگرى مى ‏كشاند، و ستاره شناس چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون كافر و كافر در آتش جهنم است.

عقلی:
هر انسانی با اندک توجهی می فهمد که سرنوشتش در اختیار خود اوست و می تواند آینده خود را تعیین کند! حال اگر شخصی بتواند اینده افراد را پیش بینی کند، راهی جز این ندارد که آینده همه اشخاص ثابت و بدون تغییر باشد! در حالی که هر کس می تواند در هر مقطعی از زندگی، با تصمیمات تمام مسیرش را عوض کند.


دانلود کلیپ صوتی:آیت الله جوادی آملی از کسی می گوید که در کربلا جز زیبایی چیزی ندید

گزیده بیانات آیت الله جوادی آملی با موضوع پاسخ حضرت زینب(سلام خدا بر او باد) ونقش او در احیای دین با صلواتی بر محمد وال محمد در جهت تعجیل در فرج امام زمان دانلود بفرمایید:

با حجم بسیار کم 486 کیلو بایت

دانلود 

فرق بین ایمان و اسلام

فرق بین ایمان و اسلام

شخصی به نام ابو دعامه نقل کرده است که در آن بیماری که امام هادی علیه السلام بدان سبب به شهادت رسید؛ به عیادتش رفتم.

تصمیم به بازگشت که گرفتم حضرت به من فرمود: ابو دعامه! (برای این عیادت) حقّ تو بر من واجب شد، دوست نداری حدیثی

برایت نقل کنم تا خوشحال شوی؟ عرض کردم: سخت نیازمندم ای پسر رسول خدا .

حضرت فرمود: پدرم محمّد بن علی از پدرش و او از پدرش و او از پدرش و او از پدرش و او از پدرش و او از حسین بن علی علیهم السلام

و او از پدرش علی بن ابی طالب علیه السلام نقل کرده است که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله به من فرمود: بنویس! عرض کردم:

چه بنویسم؟ فرمود: بنویس:

«بسم‪ الله ‪الرّحمن ‪الرّحیم. الایمانُ ما وُقّرَ فی القلوبِ و صَدّقتهُ الاعمالُ و الاسلامُ ما جَری علی اللّسانِ و حَلَّت بِهِ المُناکَحَةُ؛

«ایمان آنست که در دل‪ها مستقر شده باشد و رفتار نیز آن را تصدیق کند (و با آن مطابق باشد) و اسلام همان گفتن شهادتین است که با آن ازدواج و ... حلال می‪شود.»

عرض کردم: ای پسر رسول خدا! به خدا سوگند! نمی‪‪دانم از این حدیث کدام نیکوتر است، متن آن یا سندش؟!

ادامه نوشته

پیشگویی علی (ع) درباره اسارت حضرت زینب (س)

پیشگویی علی (ع) درباره اسارت حضرت زینب (س)



ادامه نوشته

راه رسیدن به امام زمان چیست؟! (مقاله ی ویژه)!!!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

بزرگی از یکی از دوستان امام زمان پرسید:

چگونه میتوان به امام زمان نزدیک شد؟

قبل از اینکه پاسخ را تقدیم کنم ذکر مقدمه ی کوچکی لازم است


رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الأبْرَارِ ﴿۱۹۳- آل عمران﴾

پروردگارا ما شنيديم كه دعوتگرى به ايمان فرا مى‏خواند كه به پروردگار خود ايمان آوريد پس ايمان آورديم پروردگارا گناهان ما را بيامرز و بديهاى ما را بزداى و ما را همراه با ابرار بميران (۱۹۳)

خوب اول ببینیم که این منادیان دعوت گر به ایمان که همان ابرار هستند و ما آرزو داریم با آنها باشیم و در رکابشان بمیریم چه کسانی هستند!


جواب
فرازی از زیارت جامعه ی کبیره

السَّلَامُ عَلَى الدُّعَاةِ إِلَى اللَّهِ وَ الْأَدِلَّاءِ عَلَى مَرْضَاةِ اللَّهِ ...
سلام بر پيشوايان خلق كه داعوتگران بسوى خدا و رهنماىان به سوی رضای خدا...


پس تا اینجا فهمیدیم که ابرار 14 معصوم هستند که آرزوی ما بودن با آنها و شهادت در رکابشان است
حال چگونه این بودن با ابرار نصیب ما میشود؟!

ادامه نوشته

نظرات مراجع و علما در مورد پوشیدن لباس مشکی

حضرت آیه الله سید محمد کاظم یزدی (صاحب عروه) :

 

سیاه پوشی در عزای سالار شهیدان راجح و موجب خشنودی پیغمبر خدا و ائمه است ، صلوات الله علیهم اجمعین ، بنابراین پوشیدن لباس سیاه به غرض مذکور مستثنی از اخبار ادله کراهت لباس سیاه است.

(سیاه پوشی در سوگ ائمه ، ص215)

 

حضرت آیه الله گلپایگانی(ره) :

 

سیاه پوشی در عزای سالار شهیدان علیه السلام سیره مستمره شیعه در طول تاریخ بوده و امری مجاز و مستحسن است.

 

حضرت آیه الله مرعشی نجفی(ره) :

 

سفارش میکنم لباس سیاهی را که در ماه محرم و صفر میپوشیدم جهت حزن و اندوه در مصیبت های آل رسول اکرم ، با من دفن شود.

(سیاه پوشی در سوگ ائمه ، ص220)

 

حضرت آیه الله خامنه ای :

 

پوشیدن لباس سیاه در عزای اهلبیت خصوصاً سیدالشهداء علیه السلام برای تعظیم شعائر و بعنوان اظهار تاثر مستحسن است و در فرض سوال کراهت ندارد.

 

حضرت آیه الله فاضل لنکرانی :

 

چون از مصادیق تعظیم شعائر است واجد رجحان شرعی می باشد و عملاً بزرگانی چون مرحوم آیه الله العظمی بروجردی (ره) در روز عاشورا از قبای سیاه استفاده میکردند. ( جامع المسائل 1/621 )

 

حضرت آیه الله بهجت :

 

در مفروض سوال خیر.

 

حضرت آیه الله مکارم شیرازی :

 

با توجه به اینکه لباس مشکی در عزای اهلبیت علیهم السلام تعظیم شعائر الهی محسوب میشود مانعی ندارد و مکروه نیست.

 

حضرت آیه الله تبریزی :

 

پوشیدن لباس سیاه در عزای ائمه علیهم السلام از تعظیم شعائر مذهب اهلبیت است و مستحب ، و ثواب بر ان مترتب است.

پوشیدن لباس سیاه در سوگ ائمه مکروه نیست بلکه به عنوان اظهار حزن و اندوه برای ان بزرگواران راجح است و کراهت ان در سایر مواقع هم ثابت نیست.

 

حضرت آیه الله سیستانی :

 

کراهت آن ثابت نیست.

 

حضرت آیه الله صافی گلپایگانی :

 

پوشیدن ان در عزای حضرت سیدالشهداء مطلوب است و چون عنوانش احترام ان بزرگوار مخصوصا میتوان گفت در حال حاضر از شعائر مذهبی است.

اهل بیت عصمت وطهارت علیهم اسلام لباس سیاه می پوشیدند

1-امام صادق صلوات ا... علیه منقول است که فرمودند: «رسول خدا صل ا... علیه و آله بیرون آمدند در حالی که خميصی (پارچه سیاه چهار گوش) به تن داشتند به حضرتش گفتند: «یا رسول ا... چه کسی این لباس را بر شما پوشانده است فرمودند: دوستم»
 2-و در جایی دیگر از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: «روزی که رسول خدا صل ا... علیه و آله رحلت فرمودند، در حالی که پیراهن سیاهی بتن داشتند نماز صبح را به جماعت در مسجد خواندند و سپس خطبهای ایراد فرمودند.
 3-مرحوم محدث قمی د رکتاب وسائل از ابی صفیان نقل می کند: «امیر المؤمنین صلوات ا... علیه بسوی ما بیرون آمد در حالیکه لنگی زرد به کمر داشت و روپوش آن سیاه بود»
 4-در کتاب «ناسخ التواریخ» آمده است: «هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام دفن شد و ابن ملجم ملعون به قتل رسید ابن عباس به سوی مردم آمد و گفت: امیرالمؤمنین علیه السلام از دنیا رفت و به جای خود جانشین گذاشته است اگر دوست دارید تا به میان شما آید و اگر دوست ندارید هیچ کس را اجباری در کار نیست. مردم گفتند: بگو تا در میان ما بیاید، امام حسن مجتبی علیه السلام در حالی که لباس سیاه به تن داشت به میان مردم آمد و وارد مسجد شد و به منبر رفت... »
5-مرحوم کلینی در کتاب کافی روایت کردند: «... امام زین العابدین علیه السلام دیده شد که جلیقه سیاه و شنلی پوشیده بود در مصیبت پدر بزرگوارشان»
 6-حضرت سکینه سلام ا... علیها خطاب به یزید (لعنت ا... علیه) فرمودند: «دیشب خواب دیدم که ... سپس خادم بهشتی دستم را گرفت و داخل قصر نمود: آنجا با پنج بانوی بزرگ و نورانی رودرو شدم که در میان آنان زنی نورانی تر از همه به چشم میخورد که موی پریشان کرده و لباس سیاه پوشیده بود و در دستش پیراهنی خون آلود بود... او فاطمه الزهرا علیها السلام بود»
۷-مولا امام حسن عسگری علیه السلام در اوصاف روز نهم ربیع الاول فرمودند: (این) روز بیرون آوردن جامهای سیاه است» 8-مرحوم صدوق(ره) در علل شرایع نقل می کند از داود رقی که «شیعیان از حضرت صادق علیهالسلام در باره پوشیدن لباس سیاه می پرسیدند. سپس حضرت را دیدند که نشسته است در حالی که جبهای سیاه به تن داشت کلاهی سیاه بر سر گذاشته و کفشی متمایل به سیاه پوشیده سپس قسمتی از آن را باز کرد و فرمود: پنبه آن سیاه تر است پس فرمودند: قلبت باید سفید باشد هر لباسی میخواهی بپوش»
 1-کافی ج6 ص449 وسائل الشیعه ج5 ص34 مکارم الاخلاق ص104 و...
2- مستدرک الوسائل ج3 ص210 از امالی شیخ صدوق (ره)
3- الدرجات ص304 جز6 باب 16 ح10
4 - کافی ج6 ص449 وسائل الشیعه ج5 ص34 مکارم الاخلاق ص104
۵ - منتخب طریحی ج2 ص 479 بحار الانوار ج45 ص195، الوسائل ج3 ص 327
6-بحار الانوار ج98 ص325، وسائل ج3 ص326 باب 48
7- وسائل الشیعه ج4 ص 385 از علل الشرایع صدوق، مشکاة الانوار ص43 ف12

برخی از فتواهای عجیب وهابیت :

به گزارش شیعه آنلاین ، اخیرا در بیروت کتابی منتشر شد که به عجیب ترین و مضحک ترین فتاوای وهابیت اختصاص دارد. به طوری که در بعضی از رسانه ها مورد تمسخر قرار گرفت. برخی از این فتواها عبارتند از :

ــ زدن کمربند ایمنی حرام است زیرا مانع قضا و قدر می شود.

ــ شستن گوشت قبل از پخت ، بدعت و حرام است.

ــ پوشیدن لباس و پیراهن ورزشب بارسلونا حرام است.

ــ نماز خواندن در جایی که قبر باشد حرام است ( حال باید پرسید که حکم نماز خواندن در مسجد النبی جه حکمی دارد؟ )

ــ اهدای گل به بیمار به خواطر اینکه نفعی برای بیمار ندارد ، حرام است.

ــ در بازی فوتبال نباید گروهی جمع شوند و شما را تشویق کنند چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است. پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه منند. هرچند که بگویند باعث تشویق شما در تقویت بدنی هستند. به آنها بگویید : بوید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذارید ما بدنمان را تقویت کنیم.

ــ در فوتبال دروازه باید به جای دو تیرک ، سه تیرک داشته باشد تا مشابه کفار نباشد

حضرت مهدى(عج) در احاديث قدسى

حضرت مهدى(عج) در احاديث قدسى



1 ـ خداوند فرمود: «اى پيامبر! بوسيله تو و پيشوايان از نسل تو بر بندگان خويش رحمت مىآورم، و به وسيله قائم از بين شما، زمين خود را با تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير و بزرگداشت مقام الوهيّت، آباد مى سازم.
و به وجود او زمين را از دشمنانم پاك مى كنم و آن را ميراث اولياى خويش قرار مىدهم، و به وسيله او كلمه توحيد را تعالى بخشيده، كلمه كافران را به سقوط مىكشانم، و به دست او و با علم خود سرزمينها و دل بندگانم را حياتى تازه مىبخشم و گنجها و ذخيره هاى پنهان را به مشيت خود برايش آشكار مى سازم.
و با اراده خود او را بر نهانى ها و مكنونات قلبى ديگران آگاه مىگردانم و با فرشتگان خود او را يارى مىرسانم تا در اجراى فرمان من و تبليغ دين من مددكار او باشند. او به حقيقت ولىّ من است و به راستى هدايتگر بندگان من مى باشد.»



2 ـ امام باقر(عليه السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (عليه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم)» حديثى قدسى روايت فرمود: «زمانى كه جدم حسين كه صلوات خدا بر او باد به شهادت رسيد، فرشتگان با گريه و زارى به درگاه خداوند عزوجلّ ناليدند و گفتند: پروردگارا! آيا از آنان كه برگزيده و فرزند برگزيده تو را، و امام انتخاب شده از بين خلق را كشتند، در مى گذرى؟!
خداوند به آنان وحى فرمود كه: «فرشتگان من آرام گيريد. سوگند به عزّت و جلالم كه از آنان انتقام مىگيرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسين (عليه السلام) را كه پس از او به امامت مى رسند به ملائكه نشان داد و آنان شاد شدند.
در بين اين پيشوايان، يك نفرشان به نماز ايستاده بود «فإذا احدهم قائم يصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلك القائم أنتقم منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسيله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسين(عليه السلام)انتقام مى گيرم.»

منبع: پایگه اطلاع رسانی مسجد مقدس جمکران

نقش محبت حضرت فاطمه در محشر؟

نقش محبت حضرت فاطمه در محشر؟


از حضرت سلمان نقل شده كه رسول خدا درباره‏ ى محبت فاطمه فرمودند:
يا سلمان! من احب فاطمه بنتى فهو فى الجنه معى، و من ابغضها فهو فى النار. يا سلمان! حب فاطمه ينفع فى ماه من المواطن، ايسر ذالك المواطن الموت و القبر و الميزان و المحشر و الصراط و المحاسبه... يا سلمان! ويل لمن يظلمها و يظلم بعلها اميرالمؤمنين عليا، و ويل لمن يظلم ذريتها و شيعتها. (1)



اى سلمان! هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد، او در بهشت و كنار من خواهد بود و هر كس او را دشمن بدارد گرفتار آتش مى ‏شود.
سلمان! علاقه‏ مندى به فاطمه در صد جا به درد مى ‏خورد: از جمله‏ ى آنها: هنگام مرگ، عالم برزخ، درياى ميزان، عرصات محشر، پل صراط و محاسبه‏ ى اعمال.
سلمان! واى بر كسانى كه به او ظلم كنند و واى بر آنان كه به شوهر او جفا نمايند، حتى واى بر ستمگرانى كه به فرزندان و شيعيان وى ستم كنند.


اين حديث مى‏ رساند كه عشق و علاقه به فاطمه عليهاالسلام در عرصات محشر نيز نجات‏ دهنده است.



1ـ فرايدالسمطين، ج 2، ص 67، ش 391.

قطعه قطعه کردن قران

                      قطعه قطعه کردن قرآن 

(ما برآنها عذابى میفرستیم)آنان که قرآن را قطعه قطعه کردند. [به برخى از آن عمل كردند و بعضى را رها نمودند]سوره حجر مؤمن کسى است که تمام قرآن را بپذیرد نه آنکه نسبت به بعضى بی اعتنا باشد یا انکار کند .
نمیشود نماز بخوانی ولی حجابت را رعایت نکنی ( رسول خدا(ص) از حضرت جبرئیل(ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟ جبرئیل فرمود: بله. (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند و روی آن زن را با خشت و خاک می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود. فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت(پدر و برادر و شوهرش و...از خود غیرت نشان ندادند) و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند.
نمیشه فقط یه قسمت از قران و احکام خدا رو بپذیری بقیه رو ول کنی ...نماز بخونی ولی چشم چرونی بکنی ... غیبت بکنی ... تو مجلسی که گناه هست وارد بشی ... مثل عروسی که بدونی رعایت نمیکنن ... با نامحرم بری برقصی ... با نامحرم بری بیرون و ... نماز وقتی نمازه که بتونه تو رو از گناه باز بداره ... دیدی که خدا وعده عذاب داده برا اینایی که یه قسمت از قران رو گرفتن مثل نماز خوندن ولی یه قسمت دیگه رو ول کردن مثل حجاب و نگاه داشتن چشم از حرام و ...پس همه احکام دین رو انجام بده
اي كساني كه ايمان آورده ايد پيروي مكنيد گامهاي شيطان را، و هركه پيروي كند گامهاي شيطان را بداند كه شيطان دستور به فحشا و منكر مي دهد.(سوره نور )

محدثه بودن حضرت زهرا سلام‏ اللَّه‏ عليها

محدثه بودن حضرت زهرا سلام‏ اللَّه‏ عليها


منتقب نهم اشتراك حضرت صديقه سلام‏ اللَّه‏ عليهاست با اميرالمؤمنين و يازده فرزند معصومش، در محدث بودن (يعنى شنيدن حديث فرشتگان).
منصبهاى الهى سه قسم است: نبوت، رسالت، و امامت.
علماى عامه در كتب خود نقل كرده‏اند كه عبداللَّه بن عباس آيه‏ى (و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى) (1)را بدينگونه قرائت مى‏كرده است: «و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى و لا محدث». (2)
دانشمندان شيعه و سنى همگى قائل به وجود محدث در اسلام مى‏باشند و معتقدند كه بعد از پيامبر اكرم يقينا بشرى محدث (الهام گيرنده و گوش فرادهنده به حديث فرشتگان) بايد وجود داشته باشد؛ انسانى كه تمام گفتار و كردارش مطابق فرامين الهى و مورد تصديق و تصويب خدائى است.
هم‏صحبت و هم‏راز چنين فردى، آن فرشته ‏اى است كه واسطه‏ ى فيض از جانب خداست و شخص محدث آنچه دستور مى‏گيرد با كمال فرمان‏پذيرى به آنها عمل مى ‏كند.
اعتقاد ما شيعيان اين است كه ائمه‏ى اطهار همگى محدث مى‏ باشند. (3)
دانشمندان سنى نيز قائلند بر اين كه بعد از پيامبر اكرم بشرى محدث بايد وجود داشته باشد تا فرشتگان به او حديث گويند، و از جانب خداى تعالى راههاى حق و باطل را به او نشان دهند. علماى عامه مى ‏گويند، كسى را كه- بعد از رسول خدا- هم‏صحبت فرشتگان است خود پيامبر اكرم معين فرموده است و آن شخص، عمر است! (4)
ليكن ما شيعيان معتقديم كه آن شخص محدث بعد از پيامبر وجود مقدس على سلام‏ اللَّه ‏عليه است. (5)
در اينجا چند روايت از كتب اهل سنت- كه در آنها به كلمه‏ى محدث اشاره شده است- ذكر مى‏كنيم:
بخارى در صحيحش در مناقب عمر بن خطاب مى‏گويد:
«قال النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم: لقد كان فيمن كان قبلكم من بنى‏اسرائيل رجال يكلمون من غير ان يكونوا انبياء فان يكن (6) من امتى منهم احد فعمر». (7)
پيامبر اكرم فرمود: در دوران قبل از اسلام مردانى از بنى ‏اسرائيل محدث بوده‏ اند، بدون اينكه از انبيا باشند، و از امت من عمر محدث مى ‏باشد».
مسلم (8) در صحيحش در فضائل عمر تقريبا با همين مفهوم، از رسول خدا روايت میكند:

ادامه نوشته

ای دخت پیامبر محبوب من!چرا وارد بهشت نمی شوید؟

هان ای دخت پیامبر محبوب من ! چرا وارد بهشت نمی شوید ؟


جابر انصاری از امام باقر و ایشان از پیامبر اکرم آورده است که :
... در روز قیامت هنگامی که حضرت زهرا ( سلام الله علیها ) به درب بهشت می رسد ، می ایستد و به پشت سر خویش می نگرد . ندا می رسد که : هان ای دخت پیامبر محبوب من ! چرا وارد بهشت نمی شوید ؟
حضرت پاسخ می دهند : پروردگارا ! دوست دارم مهر و کرامتت بر من ، در چنین روزی بهتر و روشن تر از همیشه جلوه کند و منزلت من در بارگاهت برای همگان شناخته شود .
ندا می رسد : هان ای دخت حبیب من ! بازگرد و پشت سرت نظاره کن ، هر کس در گستره قلبش ، مهر تو یا یکی از فرزندان شایسته توست ، برگیر و او را وارد بهشت ساز .
آنگاه امام باقر ( علیه السلام ) فرمودند : هان ای جابر ! به خدای سوگند که مادرم فاطمه ( سلام الله علیها )آن روز دوستداران و رهروان خویشتن را بسان پرنده ای که دانه های سالم و خوب را از میان دانه های فاسد برمی چیند ، در یک لحظه برمی گزیند و پس از آن تمامی دوستدارانش به همراه او به سوی بهشت خدا روان می شوند .هنگامی که بر درب بهشت می رسند بر دل های آنان الهام می گردد که بایستند و دل به خدا بسپارند . چنین می کنند .
در این هنگام است که از جانب خدا ندا می رسد که : هان ای دوستان من ! چرا ایستاده اید ؟ مگر نه این که فاطمه ( سلام الله علیها ) ، دخت حبیب من شما را شفاعت کرده است ؟
پاسخ می دهند : بارخدایا ! دوست داریم در این روز بزرگ قدر و بهای بندگی خدا و اردادت نسبت به خاندان رسالت را بنگریم و ارزش ما شناخته شود .
ندا می رسد : دوستان من ! پشت سر خویش بازگردید و بنگرید که چه کسی شمایان را در برابر ارادت و محبت شما به دخت فرزانه پیامبر دوست می داشت . بنگرید که چه کسی به شما به خاطر دوست داشتن فاطمه ( سلام الله علیها ) اطعام و اکرام می کرد . چه کسی شما را به خاطر عشق معنوی به او لباس می پوشانید . چه کسی شما را به خاطر ارادت قلبی به او آب گوارا می نوشانید . و چه کسی غیبت غیبت کننده را به خاطر داشتن مهر فاطمه ( سلام الله علیها ) از شما دفع ، و از شما دفاع می نمود . آری ! دست همه اینان را برگیرید و به همراه خود وارد بهشت سازید .
بحار / ج 8 / ص 51

چرا با وجود حضرت علي(ع)، فاطمه زهرا (س) پشت در رفت؟


طرح شبهه:

چگونه مى‌توان باور داشت كه با وجود علي (ع) در درون منزل،‌ همسر او براى باز كردن در خانه برود! چرا خود علي (ع) براى بازكردن در نرفت؟

نقد و بررسي:

أوّلاً: آن چه كه از برخى از روايات استفاده مى‏شود: حضرت فاطمه سلام الله عليها نزديك در ورودى منزل نشسته بود و با ديدن عمر و همراهان وى، در را به روى آنان بست. 

مرحوم عياشى در تفسير، شيخ مفيد در الإختصاص و... نوشته‌اند:

قال: قال عمر قوموا بنا إليه فقام أبو بكر وعمر وعثمان وخالد بن الوليد و المغيرة بن شعبة وأبو عبيدة بن الجراح وسالم مولى أبي حذيفة وقنفذ وقمت معهم فلما انتهينا إلى الباب فرأتهم فاطمة صلوات الله عليها أغلقت الباب في وجوههم وهي لا تشك أن لا يدخل عليها إلا باذنها، فضرب عمر الباب برجله فكسره، وكان من سعف، ثم دخلوا فأخرجوا عليا ( عليه السلام ) ملببا....

عمر گفت: برخيزيد تا پيش او (علي) برويم، پس ابوبكر، عمر، عثمان،‌ خالد بن وليد، مغيرة بن شعبة،‌ ابوعبيد جراح، سالم مولى ابوحذيفة، قنفذ و من به همراه او راه افتاديم، چون نزديك خانه رسيديم، فاطمه آنان را ديد و لذا در را بست و شك نداشت كه بدون اجازه وارد نخواهند شد، عمر در را كه از شاخه‌هاي خرما ساخته شده بود، با لگد شكست، سپس وارد خانه شدند و علي را بيرون آوردند در حالى كه كمرهاي خود را بسته بودند.

السمرقندى المعروف بالعياشي، أبى النضر محمد بن مسعود بن عياش السلمى (متوفاي320هـ)، تفسير العياشي، ج2، ص67، تحقيق: تحقيق وتصحيح وتعليق: السيد هاشم الرسولي المحلاتي، ناشر: المكتبة العلمية الإسلامية – طهران.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413هـ) الاختصاص ص 186، تحقيق: علي أكبر الغفاري، السيد محمود الزرندي، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 28، ص 227، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

و در روايت سليم نيز آمده:

ثُمَّ أَقْبَلَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى بَابِ عَلِيٍّ وَفَاطِمَةُ عليهما السلام قَاعِدَةٌ خَلْفَ الْبَابِ قَدْ عَصَبَتْ رَأْسَهَا وَنَحَلَ جِسْمُهَا فِي وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فَأَقْبَلَ عُمَرُ حَتَّى ضَرَبَ الْبَابَ ثُمَّ نَادَى يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ [افْتَحِ الْبَابَ‏] فَقَالَتْ فَاطِمَةُ يَا عُمَرُ مَا لَنَا وَلَكَ لَا تَدَعُنَا وَمَا نَحْنُ فِيهِ قَالَ افْتَحِي الْبَابَ وَإِلَّا أَحْرَقْنَاهُ عَلَيْكُمْ فَقَالَتْ يَا عُمَرُ أَمَا تَتَّقِي اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ تَدْخُلُ عَلَى بَيْتِي وَتَهْجُمُ عَلَى دَارِي فَأَبَى أَنْ يَنْصَرِفَ ثُمَّ دَعَا عُمَرُ بِالنَّارِ فَأَضْرَمَهَا فِي الْبَابِ فَأَحْرَقَ الْبَابَ.

عمر آمد تا به خانه رسيد، فاطمه پشت در نشسته بود، سرش را بسته بود و بدنش از غم از دست دادن پدر نحيف و لاغر شده بود، عمر در را كوبيد و گفت: اى پسر ابوطالب! در را باز كن، فاطمه فرمود: اى عمر به ما چه كار دارى؟ ما را با مصيبتى كه گرفتارش شده‌ايم تنها بگذار. عمر گفت: در را باز كن وگرنه آن را به آتش مى‌كشم. فاطمه فرمود: آيا از خداوند نمى‌ترسى كه وارد خانه ما مى‌شوي، عمر بازنگشت و آتش خواست و آتش را بر در خانه افكند و آن را سوزاند.

الهلالي، سليم بن قيس (متوفاي80هـ) كتاب سليم بن قيس، ص 864، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ناشر: انتشارات هادى‏ ـ قم‏، الطبعة الأولي، 1405هـ.

ثانياً: حضرت صديقه شكى نداشت كه جمعيت بدون اذن داخل منزل نخواهند ‏شد؛ چون نص قرآن است كه بدون اجازه وارد خانه كسى نشويد:

يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَدْخُلُواْ بُيُوتًا غَيرَْ بُيُوتِكُمْ حَتىَ‏ تَسْتَأْنِسُواْ وَتُسَلِّمُواْ عَلىَ أَهْلِهَا ذَالِكُمْ خَيرٌْ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ.

فَإِن لَّمْ تجَِدُواْ فِيهَا أَحَدًا فَلَا تَدْخُلُوهَا حَتىَ‏ يُؤْذَنَ لَكمُ‏ْ وَإِن قِيلَ لَكُمُ ارْجِعُواْ فَارْجِعُواْ هُوَ أَزْكىَ‏ لَكُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيم‏. النور / 27 و 28.

اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد اين براى شما بهتر است شايد متذكّر شويد!

و اگر كسى را در آن نيافتيد، وارد نشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شد: «بازگرديد!» بازگرديد اين براى شما پاكيزه‏تر است و خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است!.

خانه فاطمه، برتر از خانه پيامبران:

و از طرفى خانه انبياء احترام ويژه‏اى دارد كه كسى حق ورود بدون اجازه ندارد:

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لاتَدْخُلُواْ بُيُوتَ النَّبِىِ‏ّ إِلا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ. الأحزاب /53.

اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! در خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد مگر به شما داده شود.

و شكى نيست كه خانه حضرت صديقه طاهره خانه پيغمبر محسوب مى‏شود همانطورى كه در تفاسير متعدد اهل سنت ذيل آيه شريفه:

فِى بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ‏و يُسَبِّحُ لَهُ‏و فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْأَصَالِ. النور/36.

در خانه‏هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت‏] آن‌ها رفعت يابد و نامش در آن‌ها ياد شود. در آن [خانه‏] ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مى‏كنند.

 سيوطى و ديگران از قول ابوبكر از نبى مكرم‏ (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده‏اند كه خانه علي و زهرا عليهما السلام از با فضيلت‏ترين خانه‌هاى انبياء محسوب مى‏شود:

وأخرج ابن مردويه عن أنس بن مالك وبريدة قال: قرأ رسول الله صلى الله عليه وسلم هذه الآية ) في بيوت أذن الله أن ترفع ( فقام اليه رجل فقال: أي بيوت هذه يا رسول الله قال: بيوت الأنبياء. فقام اليه أبو بكر فقال: يا رسول الله هذا البيت منها ـ البيت علي وفاطمة ـ قال: نعم من أفاضلها.

رسول خدا (ص) اين آيه را تلاوت فرمود، شخصى پرسيد: اين كدام خانه ها است؟ فرمود: خانه هاى پيامبران. ابوبكر پرسيد: آيا خانه علي و فاطمه هم از همان خانه ها است؟ فرمود: بلي، از بر‌ترين آن است.

السيوطي، عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين (متوفاي911هـ)، الدر المنثور، ج 6، ص 203، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993 م؛

الثعلبي النيسابوري أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي427هـ) الكشف والبيان، (متوفاي 427 هـ - 1035م)، ج 7، ص 107، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛

الثعالبي، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي875هـ)، الجواهر الحسان في تفسير القرآن، ج 7، ص 107، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت.

الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 18، ص 174، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

افزون بر اين تصور اين بود كه با توجه به موقعيت حضرت زهرا (سلام الله عليها) و احترام رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله مردم با ديدن حضرت صديقه خجالت بكشند و متعرض نشوند همچنان كه عدّه‏اى با شنيدن صداى حضرت صديقه برگشتند.

قام عمر فمشى ومعه جماعة حتى أتوا باب فاطمة فدقوا الباب، فلما سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها باكية: يا رسول الله ما ذا لقينا بعد أبي من ابن الخطاب وابن أبي قحافة! فلما سمع القوم صوتها وبكاءها انصرفوا باكين، فكادت قلوبهم تتصدع وأكبادهم تنفطر، وبقي عمر معه قوم.

عمر همراه عده‌اى به طرف خانه فاطمه آمد و در را كوبيد، فاطمه با شنيدن سر وصداى جمعيت با صداى بلند و همراه گريه فرياد زد: اى رسول خدا چه مصيبت‌هايى پس از تو از پسر خطاب و پسر ابوقحافه مى‌بينيم. گروهى با شنيدن گريه فاطمه دلشان به درد آمد و با گريه آنجا را ترك كردند؛ اما عمر با گروهى ديگر باقى ماندند.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1، ص 16، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م، با تحقيق شيري، ج1، ص37، و با تحقيق، زيني، ج1، ص24.

بنابراين حضرت صديقه طاهره، هنگام هجوم، با ديدن عمر و همراهانش در را بست و نزديك دَر ايستاده بود و احتمال نمى‌داد كه با وجود آن حضرت متعرض خانه شوند و اين بي‌شرمى مهاجمان بود كه حرمت خانه و اهل آن را رعايت نكردند و به قول سلمان فارسى رضوان الله تعال عليه، كرديد و نكرديد و ندانستيد كه چه كرديد.

همسران رسول خدا (ص) و باز كردن دَر براي نامحرم:

نگاهى به روش پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم در موضوع مورد بحث، بهترين دليل بر محكوميت شبهه انگيزان است؛ چرا كه موارد گوناگونى در كتاب‌هاى شيعه و اهل سنت وجود دارد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به همسرانش اجازه مى‌داد تا درب خانه را به روى ديگران ( نا محرمان ) باز كنند.

الف: امّ سلمه و باز كردن دَرِ خانه براي علي (عليه السلام):

عن علقمة عن عبد الله قال خرج رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) من بيت زينب بنت جحش وأتى بيت أم سلمة فكان يومها من رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) فلم يلبث أن جاء علي فدق الباب دقا خفيفا فانتبه النبي ( صلى الله عليه وسلم ) للدق وأنكرته أم سلمة فقال رسول الله ( صلى الله عليه وسلم ) قومي فافتحي له

رسول خدا (ص) از خانه زينب دختر جحش بيرون آمد و وارد خانه امّ‌سلمه شد؛ چون آن روز نوبت آمدن آن حضرت به خانه وى بود، مدتى نگذشته بود كه علي آهسته دقّ الباب كرد، رسول خدا (ص) بيدار شد، امّ‌سلمه پاسخ نداد، پيامبر فرمود: بلند شو و در را باز كن....

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص 470، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995

الرافعي القزويني، عبد الكريم بن محمد (متوفاي623 هـ)، التدوين في أخبار قزوين، ج 1، ص 89، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت تحقيق: عزيز الله العطاري، 1987م.

ب: عائشه به دستور رسول خدا (ص) دَر را براي علي (ع) باز كرد:

وعن جعفر بن محمد الصادق عليه السلام عن أبيه عن آبائه عن علي عليه السلام قال: كنت أنا ورسول الله صلى الله عليه وآله في المسجد بعد أن صلى الفجر، ثم نهض ونهضت معه، وكان رسول الله صلى الله عليه وآله إذا أراد أن يتجه إلى موضع أعلمني بذلك، وكان إذا أبطأ في ذلك الموضع صرت إليه لأعرف خبره، لأنه لا يتصابر قلبي على فراقه ساعة واحدة فقال لي: أنا متجه إلى بيت عائشة، فمضى صلى الله عليه وآله ومضيت إلى بيت فاطمة الزهراء عليها السلام فلم أزل مع الحسن والحسين فأنا وهي مسروران بهما، ثم إني نهضت وسرت إلى باب عائشة، فطرقت الباب فقالت: من هذا؟ فقلت لها: أنا علي فقالت: إن النبي راقد، فانصرفت، ثم قلت: النبي راقد وعائشة في الدار، فرجعت وطرقت الباب فقالت لي عائشة: من هذا؟ فقلت لها: أنا علي فقالت: إن النبي صلى الله عليه وآله على حاجة فانثنيتمستحييا من دق الباب، ووجدت في صدري ما لا أستطيع عليه صبرا، فرجعت مسرعا فدققت الباب دقا عنيفا، فقالت لي عائشة: من هذا؟ فقلت: أنا علي فسمعت رسول الله صلى الله عليه وآله يقول: يا عائشة افتحي له الباب، ففتحت ودخلت....

نماز صبح را با رسول خدا (ص) خواندم، با آن حضرت از مسجد بيرون آمدم، اگر جايى مى‌رفت به من خبر مى‌داد و هنگامى كه دير بر مى‌گشت سراغ وى مى‌رفتم تا مطلع شوم؛ چون دورى او را نمى‌توانستم تحمل نمايم، فرمود: به خانه عائشه مى‌روم، من نيز نزد فاطمه رفتم و در كنار حسن و حسين همه خوشحال بوديم، سپس به طرف خانه عائشه رفتم و دَر زدم، گفت: كى هستى؟ گفتم: علي، گفت: پيامبر استراحت مى‌كند، برگشتم و دو مرتبه رفتم و دَر را كوبيدم، گفت: كيستى؟ گفتم: علي، گفت: پيامبر را كارى است، دلم تاقت نياورد، براى دفعه سوّم دقّ الباب كردم، عائشه گفت: كيستى؟ گفتم: علي، صداى رسول خدا را شنيدم، فرمود:‌اى عائشه دَر را باز كن، عائشه دَر را باز كرد و من وارد شدم....

الطبرسي، أبي منصور أحمد بن علي بن أبي طالب (متوفاي 548هـ)، الاحتجاج، ج1، ص 292 و 293، تحقيق: تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ناشر: دار النعمان للطباعة والنشر - النجف الأشرف، 1386 - 1966 م.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي 1111هـ)، بحار الأنوار، ج 38 ص 348، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 - 1983 م.

آنچه گذشت يك روايت از كتاب‌هاى شيعه و يك روايت از كتاب‌هاى اهل سنت بود كه به عنوان نمونه ذكر شد كه در آن‌ها رسول خدا صلى الله عليه وآله با توجه به اين كه خود حضرتش در خانه حضور داشت اجازه مى‌داد تا همسرانش دَر را براى افراد نا محرم باز كنند، و اين نشان مى‌دهد كه اين عمل با رعايت وظايف شرعى منعى نخواهد داشت.

عايشه و عمر، سر يك سفره نشستند:

طبق روايت صحيح السندى كه اهل سنت در اكثر كتاب‌هاى خودشان نقل كرده‌اند، رسول خدا به عمر اجازه داد كه با او و عائشه سر يك سفره بنشينند و حتى نقل كرده‌اند هنگامى كه از يك كاسه غذا مى‌خوردند، دست عائشه با دست عمر برخورد كرد. ابن أبي شيبه در المصنف، بخارى در ادب المفرد، ابن أبي حاتم، ابن كثير در تفسير و... نقل كرده‌اند:

عن مجاهد قال مر عمر برسول الله صلى الله عليه وسلم وهو وعائشة وهما يأكلان حيسا فدعاه فوضع يده مع أيديهما فأصابت يده يد عائشة فقال أوه لو أطاع في هذه ووصواحبها ما رأتهن أعين.

رسول خدا با عائشه مشغول خوردن غذا بود، عمر وارد شد، حضرت او را دعوت كرد تا با آنان غذا بخورد. عمر جلو رفت و دست در ميان ظرف غذا برد، دست با دست عائشه تماس مى‌گرفت، گفت: اوه! اگر در باره حجاب همسرانت از من پيروى مى‌كرد، هيچ چشمى آنان را نمى‌ديد.

إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج 6، ص 358، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ؛

إبي أبي حاتم الرازي، عبد الرحمن بن محمد بن إدريس، تفسير ابن أبي حاتم، ج 10، ص 3148، تحقيق: أسعد محمد الطيب، ناشر: المكتبة العصرية - صيدا؛

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، الأدب المفرد، ج 1، ص 362، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، ناشر: دار البشائر الإسلامية - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1409هـ – 1989م؛

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي742هـ)، تهذيب الكمال، ج 29، ص 138، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م؛

القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (متوفاي774هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج 3، ص 506، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1401هـ؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 8، ص 531، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

هيثمى پس از نقل اين روايت مى‌گويد:

رواه الطبراني في الأوسط ورجاله رجال الصحيح غير موسى بن أبي كثير وهو ثقة.

اين روايت را طبرانى در اوسط نقل كرده است، تمام راويان آن، راويان صحيح بخارى هستند؛ غير از موسى بن كثير كه او نيز مورد اعتماد است.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 7، ص 93، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.

و سيوطى مى‌گويد:

وأخرج الطبراني بسند صحيح عن عائشة قالت كنت آكل مع النبي صلى الله عليه وسلم في قعب فمر عمر فدعاه فأكل فأصابت أصبعه أصبعي فقال أوه لو أطاع فيكن ما رأتكن عين.

طبرانى با سند صحيح از عائشه نقل كرده است كه گفت: من با رسول خدا در يك ظرف غذا مى‌خورديم كه عمر از آن جا گذشت، رسول خدا او را دعوت كرد، در حال غذا خوردن انگشتش به انگشت من خورد، عمر گفت: اوه! اگر او در باره شما از من اطاعت مى‌كرد، هيچ چشمى شما را نمى‌ديد.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ)، لباب النقول في أسباب النزول، ج 1، ص 178، ناشر: دار إحياء العلوم – بيروت.

هنگامى كه نشستن با نامحرم سر يك سفره و خوردن غذا از يك كاسه؛ آن‌هم براى همسر رسول خدا اشكالى نداشته باشد، رفتن پشت در براى دختر آن حضرت نيز اشكالى نخواهد داشت.

نتيجه:

اولاً: صديقه شهيده، پشت در نرفت؛ بلكه جلوى در ايستاده بود كه با ديدن عمر و همراهان او به داخل خانه رفت و در را بست؛ پس اصلا حضرت زهرا سلام الله عليها پشت در نرفته بودد تا اين اشكال پيش بيايد؛

ثانياً: حتى اگر اين مطلب صحت نيز داشته باشد و حضرت پشت در رفته باشد، به دليل اين كه عين همين قضيه براى رسول خدا صلى الله عليه وآله پيش آمده و آن حضرت به همسران خود دستور داده‌اند كه در را باز نمايند، اين اشكال دفع مى‌شود.

علت حضور حضرت فاطمه (سلام الله علیها) پشت درب خانه در هنگام هجوم ظالمین

پرسش:چرا به هنگام حمله دشمنان به خانه اهل بیت (ع)، حضرت زهرا (س) پشت درب خانه رفت؟ چرا امام علی (ع) در را باز نکرد؟




پاسخ:در مورد این که چرا حضرت زهرا سلام الله علیها در آن لحظات به پشت در رفتند، باید نکته مهمی را در نظر داشته باشیم و آن موقعیت خاص حضرت زهرا سلام الله علیها است.
قداست و موقعیت معنوی خاص حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به گونه¬ای بوده است که دقیقا می¬توان گفت نظیر موقعیت خاص رسول خدا(ص) در میان مردم بوده است و رسول خدا (ص) در موقعیت¬های مختلف و با طرق متعدد جایگاه معنوی این بانوی بزرگ اسلام را برای مردم بیان نموده است، به گونه¬ای که حتی فردی مثل یزید لعنت الله علیه که قاتل فرزند فاطمه سلام الله علیها است، در مجلس شام حضرت فاطمه را با قداست و عظمت یاد می¬کند و امروز نیز در جهان اسلام فرد مسلمانی را پیدا نمی¬کنید که معرفت به عظمت و قداست آن بانو نداشته باشد، با اینکه در طول تاریخ غالب مؤلفین کتب حدیثی و تاریخی چندان علاقه ای به نشر فضائل اهل بیت نداشته¬اند.
خلاصه این که، زبان و قلم از بیان عظمت بانوئی که رسول گرامی اسلام(ص) در برابر او خم می¬شده و دستانش را بوسه می¬زدند، عاجز و ناتوان است.
حال با توجه به این موقعیت عظیم حضرت فاطمه(س) در میان مسلمین، قطعاً هیچ مسلمانی اصلاً به ذهنش خطور نمی¬کرد که یک مسلمان به خودش جرأت بدهد کوچکترین اهانتی نسبت به آن حضرت روا دارد و از این جهت حضرت زهرا سلام الله علیها به پشت در آمدند تا:
۱- با جایگاه و شخصیت و منطق قوی خود آنها را از خانه دور کنند.
۲- حمایت خود از حضرت علی(ع) را اعلام نمایند که مردم بدانند علی علیه السلام دارای چنان جایگاهی است که شخصیت با عظمت و با قداستی مانند حضرت زهرا(س) با تمام وجود از او حمایت می کند.
و این در واقع اتمام حجت بوده است بر آن افراد، و اگر خود حضرت علی(ع) به پشت در می رفتند، ظالمین به اهل بیت رسول الله(ع) با جرأت بیشتر به خانه حمله می¬کردند و قهراً در پی سوزاندن در، امیرالمومنین (ع) دستگیر گشته و مسئله تمام می¬شده است، و بعد¬ها می¬گغتند: دختر رسول اسلام (ص) فاطمه زهرا (س) نیز با امیر المؤمنین موافق نبود و اگر او از علی (ع) دفاع می¬کرد ما از علی (ع) دست بر می¬داشتیم. اما حضرت فاطمه(س) برای اینکه قاطع¬ترین حجت¬های الهی را بر آنها اقامه کند، به گونه¬ای که در پیشگاه خداوند متعال و پیامبر (ص) بلکه در پیشگاه تاریخ و مسلمانان هیچ عذری نداشته باشند، شخصاً به قیام برخواستند تا یک طرف حجت¬های الهی را بر علیه آنها تمام نمایند و از طرفی نهایت خباثت درونی و پلیدی درونی دشمنان را برای همیشه در تاریخ و برای همه جهانیان، آشکار نمایند.

فضيلت گريه بر امام حسين(ع)

هر که در مرثيه حسين (عليه السّلام) شعري بگويد و بگريد و بگرياند، حق تعالي او را بيامرزد و بهشت را براي او واجب مي‎گرداند.




هميشه زبان، مترجم عقل بوده ولي ترجمان عشق، چشم است. آنجا که اشکي از روي احساس و درد و سوز مي‌ريزد، عشق حضور دارد ولي آنجا که زبان با گردش منظم خود جمله‌هاي منطقي مي‌سازد عقل حاضر است.

بنابراين همانطور که استدلالات منطقي و کوبنده مي‌تواند همبستگي گوينده را با اهداف رهبران مکتب آشکار سازد قطره اشک نيز مي‌تواند اعلان جنگ عاطفي بر ضد دشمنان مکتب محسوب گردد.

از اين رو گريه حضرت زينب عليهاالسلام بر اهل بيت عليهم السّلام گريه عاطفي و گريه پيام‌آور و يک نوع نهي از منکر و شعار شورانگيز و سوزاننده و رسواگر طاغوتيان و ستمگران بود.

بر همين اساس است که پيامبر اکرم و امامان عليهم السّلام کسي را که آمادگي گريه کردن ندارد به تباکي (خود را به شکل گريه درآوردن) دعوت کرده‌اند تا ياد حسين در همه قرون و اعصار در خاطره‌ها زنده بماند.

در اجر و ثواب گريه بر امام حسين عليه السّلام
اجر و مزد گريه براي آن حضرت بسيار عظيم و بزرگ است و خداوند خود ضامن آن مي‌باشد.

گريه براي آن حضرت سختي‌هاي زمان احتضار را از بين مي‌برد زيرا امام صادق عليه السّلام به مسمع بن عبدالملک فرمودند: آيا مصائب آن جناب (امام حسين عليه السّلام) را ياد مي‌کني؟

عرض کرد: بلي والله مصائب ايشان را ياد کرده و گريه مي‌کنم.

حضرت فرمودند: آگاه باش که خواهي ديد در وقت مردن پدران مرا که به ملک الموت وصيت تو را مي‌کنند که سبب روشني چشم تو باشد.

همچنين فرمودند: اي مسمع گريه بر احوالات حسين (عليه السّلام) سبب مي‌شود که ملک الموت بر تو مهربان‌تر از مادر گردد.

گريه بر حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السّلام) باعث راحتي در قبر، فرحناک و شادان شدن مرده، شادان و پوشيده بودن او در هنگام خروج از قبر است در حالي که او مسرور است فرشتگان الهي به او بشارت بهشت و ثواب الهي را مي‌دهند.

اجر و مزد هر قطره آن اين است که شخص هميشه در بهشت منزل کند.(1)

گريه کننده بر امام حسين عليه السّلام در بهشت با ايشان و هم درجه ايشان خواهد بود.(2)

شيخ جليل جعفر بن قولويه در کامل از ابن خارجه روايت کرده است:
روزي در خدمت امام صادق عليه السّلام بوديم و امام حسين عليه السّلام را ياد کرده و از او نام برديم. حضرت صادق عليه السّلام بسيار گريستند و ما نيز به تبع ايشان گريستيم. پس حضرت صادق عليه‌السّلام فرمودند که امام حسين عليه السّلام مي‌فرمود من کشته گريه و زاري (اشکم) هستم نام من در نزد هيچ مؤمني برده نمي‌شود مگر آن که محزون و گريان مي‌شود.

در روايت آمده است هيچ روزي نبود که اسم امام حسين عليه السّلام در نزد امام صادق عليه السّلام برده شود و آن امام در آن روز تبسمي بر لب بياورند. آن حضرت در تمام روز گريان و محزون بودند و مي‌فرمودند: امام حسين عليه السّلام سبب گريه هر مؤمن است.

شيخ طوسي و شيخ مفيد از ابان بن تغلب روايت کرده‌اند که حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: نَفَس کسي که براي مظلوميت ما محزون است تسبيح است و اندوه و ماتم او عبادت خدا و پوشيدن اسرار ما از بيگانگان جهاد در راه خداست .(3)

شيخ کشي(ره) از زيد شحام روايت کرده است که: من با جماعتي از کوفيان در خدمت امام صادق عليه السّلام بوديم، جعفر بن عفان وارد شد . حضرت او را اکرام کردند و نزديک خود نشاندند و فرمودند يا جعفر!

جعفر عرض کرد: جانم، خدا مرا فداي تو کند.

حضرت فرمودند: به من گفته‌اند تو در مرثيه و عزاي حسين (عليه السّلام) شعر مي‌گوئي.

جعفر عرض کرد: بله، فداي تو شوم.

حضرت فرمودند: پس بخوان.

جعفر شروع به خواندن مرثيه نمود، حضرت امام صادق عليه السّلام و حاضرين مجلس گريستند.

حضرت آنقدر گريست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شريفش جاري شد.

پس از آن حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: به خدا سوگند، که ملائکه مقرب در اينجا حاضر شدند و مرثيه تو را که در مصائب حسين (عليه السّلام) خواندي شنيدند و بيشتر از ما گريستند و حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمت‌هاي آن براي تو واجب گردانيد و گناهان تو را آمرزيد.

پس امام فرمودند: اي جعفر مي‌خواهي که زيادتر بگويم؟

جعفر عرض کرد: بله، اي سيد من.

حضرت فرمود: هر که در مرثيه حسين (عليه السّلام) شعري بگويد و بگريد و بگرياند، حق تعالي او را بيامرزد و بهشت را براي او واجب مي‌گرداند. (4)

شيخ صدوق (ره) در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت کرده که امام رضا عليه السّلام فرمودند: ماه محرم ماهي بود که اهالي جاهليت، جنگ و قتال را در آن ماه حرام مي‌دانستند، ولي اين امت جفاکار خون‌هاي ما را در آن ماه حلال دانستند و حرمت ما را هتک کرده و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير کردند. آتش در خيمه‌هاي ما افروخته و اموال ما را غارت کردند. حرمت حضرت رسالت (صلي الله عليه و آله) را در حق ما رعايت نکردند.

همانا مصيبت شهادت حسين (عليه السّلام) ديده‌هاي ما را مجروح گردانيد و اشک ما را جاري کرده . عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين کربلا مورث کرب و بلاء ما گرديد.

پس بايد بر حسين بگريند، همانا گريه بر آن حضرت گناهان بزرگ را فرو مي‌ريزد.

سپس حضرت رضا عليه السّلام فرمودند: پدرم چون ماه محرم داخل مي‌شد کسي آن حضرت را خندان نمي‌ديد. و اندوه و حزن پيوسته بر او غالب مي‌شد تا روز عاشورا. آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مي‌فرمود: امروز روزي است که حسين (عليه السّلام) شهيد شده است.

و همچنين شيخ صدوق از آن حضرت روايت کرده: هر که روز عاشورا روز مصيبت و اندوه گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را براي او روز شادي و سرور گرداند و ديده‌گانش در بهشت به نور ما روشن شود. (5)

از ريان بن شبيب روايت شده است که گفته روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السّلام رسيدم حضرت فرمودند: ... اي پسر شبيب اگر بر حسين (عليه السّلام) گريه کني و آب ديده‌گان تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جميع گناهان صغيره و کبيره تو را مي‌آمرزد خواه اندک باشد و خواه بسيار.

اي پسر شبيب: اگر مي‌خواهي خدا را ملاقات کني در حالي که هيچ گناهي نداشته باشي حسين (عليه السّلام) را زيارت کن.

اي پسر شبيب اگر مي‌خواهي که در غرفه‌اي از بهشت با رسول خدا و ائمه طاهرين محشور شوي قاتلان حسين (عليه السّلام) را لعنت کن.

اي پسر شبيب اگر بخواهي مانند شهداي کربلا باشي و ثواب آنها را داشته باشي هر گاه مصيبت آن حضرت را ياد کردي بگو: يا لَيتَني کُنتُ مَعَهُم فَاَفُوزَ فَوزًا عَظيماً؛ اي کاش من با ايشان بودم و رستگاري عظيمي مي‌يافتم.

اي پسر شبيب اگر مي‌خواهي در درجات عاليه بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما اندوهناک باش و در شادي ما شاد. بر تو باد ولايت و محبت ما که اگر کسي سنگي را دوست داشته باشد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي‌گرداند. (6)

ابن قوليه با سند معتبر روايت کرده از ابي هارون مکنوف که گفت: به خدمت حضرت صادق عليه السّلام مشرف شدم آن حضرت فرمودند. که براي من مرثيه حسين (عليه السّلام) بخوان. من نيز شروع کردم به خواندن.

امام فرمود: به اين صورت نخوان به همان سبک و سياقي که نزد خودتان متعارف است و نزد قبر حسين (عليه السّلام) مي‌خوانيد بخوان. پس من خواندم.

حضرت گريستند و من ساکت شدم.

فرمود: بخوان، من خواندم تا آن اشعار تمام شد.

حضرت فرمود: باز هم براي من مرثيه بخوان، من شروع کردم به خواندن اين اشعار: يا مَريَمُ قومُي فَاندُبي مَولاکِ وَ عَليَ الحُسَين فَاسعَدي بِبُکاکِ

پس حضرت بگريست و زن‌ها هم گريستند و شيون نمودند و هنگامي که از گريه آرام شدند فرمودند: اي اباهارون هر کس براي حسين (عليه السّلام) مرثيه بخواند و يک نفر را بگرياند بهشت بر او واجب مي‌شود. و سپس فرمودند: هر کس امام حسين عليه السّلام را ياد کند و بر او گريه کند بهشت بر او واجب مي‌شود. (7)

به سند معتبر از عبدالله بن بکر روايت کرده‌اند که گفت: روزي از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم که يابن رسول الله اگر قبر حضرت امام حسين عليه‌السّلام را بشکافند آيا در قبر آن حضرت چيزي خواهند ديد؟

حضرت فرمود: اي پسر بکر چه بسيار عظيم است سؤال تو به درستي که حسين بن علي عليهماالسّلام با پدر و مادر و برادر خود در منزل رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌باشند و با آن حضرت روزي خورده و شادماني مي‌کنند.

گاهي بر جانب راست عرش آويخته و مي‌گويد پروردگارا وفا کن به عهدي که با من بسته‌اي و نظر مي‌کند بر زيارت کنندگان خود، ايشان را با نام‌هايشان و نام پدرانشان مي‌شناسند. و نظر مي‌کنند به سوي آنهائي که بر او گريه مي‌کنند و برايشان طلب آمرزش کرده و از پدرانشان مي‌خواهند که براي آنها استغفار کنند و مي‌گويند:
اي گريه کننده بر من اگر بداني خدا چه جيزي براي تو مهيا کرده از ثواب‌ها، هر آينه شادي تو زيادتر از اندوه تو خواهد شد.

آن بزرگوار از حق تعالي درخواست مي‌کند که هر گناه و خطا که گريه کننده بر او کرده است بيامرزد. (8)

ارزش قطره اشک براي امام حسين عليه السلام
قطره‌اي از آن اگر در جنهم بيفتد آتش و حرارت آن را خاموش مي‌کند.

ملائکه خود آن اش‌کها را گرفته و در شيشه‌اي ضبط مي‌کنند. (9)

براي هر عملي ثواب محدودي است جز ثواب آن اشک که اجر آن محدوديتي و يا اتمامي ندارد.

چشم گريان در عزاي امام حسين عليه السّلام و ارزش آن
اگر اشک بر امام حسين عليه السّلام داراي اين همه اعتبارست يقينا چشمي که در عزاي او گريان باشد نيز خواص و ويژگي‌هاي مربوط به خود را دارد.

خواص چشم گريان در عزاي امام حسين عليه السلام
آن چشم در نزد خداوند از تمام چشم‌ها محبوب‌تر است.(10)

همه چشم‌ها در روز قيامت گريانند مگر چشمي که بر امام حسين عليه السّلام گريه کرده باشد. (11)

آن چشم روشن شود به نور کوثر و نظر به آن. (12)

آن چشم را ملائکه تبرّک مي‌کنند و اشک را خود از آن پاک مي‌کنند.(13)

خواص گريه براي امام حسين عليه السلام
هر کسي که تا به حال خداوند اين مرحمت را در حق او نموده باشد و توانسته باشد قطره اشکي در عزاي آن حضرت از ديدگان جاري سازد به خوبي آثار و برکات نوراني و حالات معنوي وصف ناشدني آن را در يافته اما گريه براي آن حضرت خواصي مربوط به خود را دارد که ما اجمالاً بعضي از آن را ذکر مي‌کنيم: صله حضرت محمد صلي الله عليه و آله است. (14)

مساعدت و ياري حضرت زهرا سلام الله عليها است زيرا آن مکرمه هر روز در عزاي فرزندنش مي‌گريد. (15)

اداء حق پيامبر صلي الله عليه و آله، خدا و ائمه هدي عليهم السّلام است. (16)

گريه براي آن حضرت تأسي به انبياء، ملائکه و عبادالصالحين خداوند است.

اداء مزد رسالت پيامبر است زيرا در قرآن آمده که مزد رسالت پيامبر مودّت ذي القربي (دوستي با خاندان رسول خدا) است. ترک آن جفا به آن حضرت است. (17)

تسلي دهنده دل از جميع گريه‌ها و اندوه‌ها است. (18)

خواص مجالس ذکر مصائب امام حسين عليه السّلام
کساني که در مجالس ذکر او شرکت مي‌کنند به خوبي حال و هواي آنجا را درک کرده و ارتباط معنوي عميقي با حضرتش برقرار مي‌سازند، اما بر طبق احاديث و روايات متعدد مجالس آن حضرت داراي ويژگي‌هايي است:

1- هر کس بنشيند در مجالسي که در آن به امر ائمه عليهم السّلام پرداخته شده و ذکر مصائب آنان است دل او نمي‌ميرد در آن روزي که دل‌ها مي‌ميرند. (19)

2- اينگونه مجالس محبوب خدا، رسول او و ائمه عليهم السلام مي‌باشد.(20)

3- نَفَس فرد عزادار در آن مجلس تسبيح خداوند است.(21)

4- اين مجالس محل نَظَر حضرت امام حسين عليه السّلام است. زيرا آن جناب در عرش است و از آنجا به سوي سرزمين کربلا و زوّار و گريه‌کنندگان خود نظاره مي‌کنند. (22)

5- ملائکه مقرب خداوند درآن مجلسي حاضر مي شوند.

6- مجلس عزاي امام حسين عليه السّلام هر جا بر پا شود آنجا قبه و بارگاه اوست .

7- معراج گريه‌کنندگان است زيرا که محل نزول صلوات و رحمت الهي و غفران ذنوب و ... است.

8- اين مجالس از ديگر مجالس اشرف و افضل است.(23)


پي‌نوشت‌ها:
1- بحارالانوار، ج44، ص289 و کامل الزيارات باب32، ص101
2- بحارالانوار /278/44/ امالي صدوق مجلسي 17/ ص68
3- منتهي الآمال ، ج 1، ص 538
4- منتهي الآمال ، ج 1، ص 539
5- منتهي الآمال ، ج 1، ص 540
6- منتهي الآمال ، ج 1، ص 541
7- منتهي الآمال ، ج 1، ص 542
8- منتهي الآمال ، ج 1، ص 543
9- منتخب طريحي/140/2
10- بحارالانوار /207/45، کامل الزيات باب26 ص81
11- بحارالانوار /293/44، عوالم /534/17
12- بحارالانوار /290/44، کامل الزيارات باب 32 ص102
13- بحارالانوار /305/44، تفسير امام حسن عسگري (عليه السّلام) ص369
14- بحارالانوار /207/45، کامل الزيارات باب 26 ص81
15- بحارالانوار /209/208/45، کامل الزيارات باب ص82
16- بحارالانوار /207/45، کامل الزيارات باب 26 ص81
17- بحارالانوار ، ج 45، ص 205 وکامل الزيارات ، باب 26، ص 79
18- ترجمه خصائص الحسينيه ، ص 257
19- بحارالانوار /278/44، امالي صدوق مجلسي 17 ص68
20- بحارالانوار /282/42، قرب الاسناد ص) 18
21- بحارالانوار /278/44، امالي صدوق ، مجلس 17، ص 68
22- بحارالانوار /292/44، کامل الزيارات باب 32ص103
23- ترجمه خصائص الحسينيه ، ص 256


لباس مشکی پوشیدن، یکی از شعائر عزاداری


شکی نيست که پوشيدن لباس مشکی خصوصاً در حال نماز نزد برخی از اماميه کراهت دارد، گاهی ادعای اجماع بر آن نيز شده است. ولی بحث اين است که آيا اين کراهت ذاتی است، يعنی به لحاظ اين که لباس مشکی است مکروه است يا به جهت اينکه شعار بنی عباس بوده[1] يا چون لباس اهل جهنم است[2]، مکروه می‌باشد؟


از ظاهر برخی ادله استفاده می‌شود که کراهت آن ذاتی نيست و لذا در صورتی که عنوان ديگری به خود گيرد؛ مثل اين که نشان دهنده ی حزن و اندوه ما نسبت به مسیبتی که به اهل بیت علیهم السلام رفته است شود نه تنها کراهت سابق را از دست می‌دهد بلکه داخل در عنوان احيای شعائر الهی شده و مستحب نيز می‌گردد. خصوصاً آن که با مراجعه به اخبار و تواريخ پی می‌بريم که اهل بيت‏عليهم السلام هنگام عزا در مصيبت فقدان يکی از بزرگان، لباس مشکی را می‌پوشيده،يا پوشيدن آن را تایید کرده‏اند. اينک به نمونه‏هايی که در کتب شيعه و اهل تسنن آمده اشاره می‌کنيم:

روایات شیعه:

1.برقی به سندش از امام زين العابدين‏ عليه السلام نقل می‌کند که فرمودند: «چون جدم حسين‏ عليه السلام کشته شد، زنان بنی هاشم در ماتم او لباس سياه پوشيدند و آن را در گرما و سرما تغيير ندادند. و پدرم علی بن الحسين‏ عليهما السلام برای آنان در هنگام عزاداری غذا آماده می‌کرد.

لَمَّا قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِی صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ لَبِسَ نِسَاءُ بَنِی هَاشِمٍ السَّوَادَ وَ الْمُسُوحَ وَ كُنَّ لَا يَشْتَكِينَ مِنْ حَرٍّ وَ لَا بَرْدٍ وَ كَانَ عَلِی بْنُ الْحُسَيْنِ يَعْمَلُ لَهُنَّ الطَّعَامَ لِلْمَأْتَم‏[3]

2. ابن قولويه به سندش نقل کرده که فرشته‏ای از فرشته‏های فردوس بر دريا فرود آمد و بال‏های خود را بر آن گسترد. آن گاه صيحه‏ای زد و گفت: «ای اهل درياها! لباس‏های حزن به تن کنيد؛ زيرا فرزند رسول خدا ذبح شده است. آن گاه قدری از تربت او را بر بال‏های خود گذارده و به سوی آسمان‏ها برد. و هيچ فرشته‏ای را ملاقات نکرد جز آن که آن را استشمام نمود و اثری از آن نزد او ماند.

اَخْبَرَنِی الْمَشِيخَةُ أَنَّ الْمَلَكَ الَّذِی جَاءَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صل الله و علیه و آله وَ أَخْبَرَهُ بِقَتْلِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِی كَانَ مَلَكَ الْبِحَارِ وَ ذَلِكَ أَنَّ مَلَكاً مِنْ مَلَائِكَةِ الْفِرْدَوْسِ نَزَلَ عَلَى الْبَحْرِ وَ نَشَرَ أَجْنِحَتَهُ عَلَيْهَا ثُمَّ صَاحَ صَيْحَةً وَ قَالَ يَا أَهْلَ الْبِحَارِ الْبَسُوا أَثْوَابَ الْحُزْنِ فَإِنَّ فَرْخَ الرَّسُولِ مَذْبُوحٌ ثُمَّ حَمَلَ مِنْ تُرْبَتِهِ فِی أَجْنِحَتِهِ إِلَى السَّمَاوَاتِ فَلَمْ يَلْقَ مَلَكاً فِيهَا إِلَّا شَمَّهَا وَ صَارَ عِنْدَهُ لَهَا أَثَرٌ وَ لَعَنَ قَتَلَتَهُ‏وَ أَشْيَاعَهُمْ وَ أَتْبَاعَهُ[4]

روایات اهل تسنن:

1.ابن ابی الحديد معتزلی سنی از مدائنی نقل می‌کند: چون علی(‌عليه السلام ) وفات يافت، عبداللَّه بن عباس بن عبدالمطلب نزد مردم آمد و گفت: همانا اميرالمؤمنين‏(عليه السلام) وفات يافت، او کسی را به عنوان جانشين خود قرار داده است، اگر او را اجابت می‌کنيد نزد شما می‌آيد و اگر کراهت داريد کسی بر ديگری اصراری ندارد؟ مردم گريستند و گفتند: بلکه به سوی ما بيايد. حسن‏عليه السلام در حالی که لباس مشکی به تن داشت نزد آنان آمد و خطبه‏ای ايراد فرمود.[5]

2. ابی مخنف روايت کرده که نعمان بن بشير خبر شهادت امام حسين‏(عليه السلام) را به اهل مدينه ابلاغ نمود... در مدينه زنی نبود جز آن که از پشت پرده بيرون آمد و لباس مشکی پوشيده، مشغول عزاداری شد.[6]

3. عمادالدين ادريس قرشی از ابی نعيم اصفهانی به سندش از امّ‏سلمه نقل کرده که چون خبر کشته شدن امام حسين‏عليه السلام به او رسيد خيمه‏ای سياه در مسجد رسول خداصلی الله عليه وآله زد و لباس مشکی به تن نمود.[7]

4. و نيز ابن ابی الحديد از اصبغ بن نباته نقل می‌کند که گفت: «بعد از کشته شدن اميرالمؤمنين‏عليه السلام وارد مسجد کوفه شدم، حسن و حسين را مشاهده کردم که لباس مشکی به تن داشتند.[8]


[1] من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 252

[2] وسائل الشيعة، ج 3، ص 281، باب 20 از ابواب لباس مصلّي، ح 3

[3] بحارالأنوار، ج 45، ص 188

[4] بحارالأنوار، ج 45، ص221،222

[5] شرح ابن ابي الحديد، ج 16، ص 22

[6] مقتل ابي مخنف، ص 222و223

[7] عيون الاخبار و فنون الآثار، ص 109

[8] شرح ابن ابي الحديد.


آداب عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع)


1- سیاهپوشی :

 از نظر فقهی پوشیدن لباس سیاه مکروه است ولی در عزاداری امام حسین (علیه السلام ) و ائمه معصومین (علیهم السلام ) استثناء شده است زیرا این کار نشانه حزن و اندوه و نمودار شعائر و حماسه ها است .از نظر بساری از علما مستحب هم هست

 

2- تسلیت گویی :

اصل تسلیت گفتن در شرایط مصیبت و اندوهی که بر کسی وارد شده در اسلام مستحب است.

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) : هرکس مصیبت دیده ای را تسلیت گوید ، پاداشی همانند او دارد. (سفینةالبحار، ج2، ص188 )

- این سنت در بین شیعیان رایج است و  با  جمله « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَکُم » همدیگر را تسلیت می دهند.

- امام باقر (علیه السلام ) : وقتی شیعیان به هم می رسند در مصیبت ابا عبدالله (علیه السلام )این جمله را تکرار نمایند : « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَین (علیه السلام ) وَ جَعَلَنا وَ اِیاکُم مِنَ الطالبینَ بثاره مع وَلیهِ الاِمام المَهدی مِن الِ مُحَمَدٍ علیهمُ السَلامُ.» خداوند اجر ما را به سوگواری و عزاداری بر امام حسین (علیه السلام ) بیفزاید و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولی خود امام مهدی از آل محمد (علیهم السلام ) قرار بدهد . (مستدرک الوسایل،ج2،ص216)


 

 

3- تعطیلی کار در روز عاشورا :

امام صادق (علیه السلام ) : کسی که روز عاشورا را تعطیل کند ، یعنی عقب کسب و کارش نرود و به کوری چشم بنی امیه که روز عاشورا را متبرک می دانستند، اگر کسی برای معیشت روزانه اش هم فعالیتی نکند، خداوند حوائج دنیا و آخرتش را بر آورد و کسی که روز عاشورا روز حزن و اندوه او باشد، در عوض فردای قیامت که برای همه روز هول و ترس است برای او روز شادی خواهد بود.

(امالی شیخ صدوق ، ص129)


 

4- زیارت و زیارت خوانی : 

علقمة بن حضرمی از امام باقر (علیه السلام ) در خواست نمود که مرا دعایی تعلیم بفرما که از راه نزدیک یا دور و از خانه ام در این روز (روز عاشورا ) بخوانم .

امام فرمودند : ای علقمه ! هرگاه خواستی (دعا بخوانی ) دو رکعت نماز بخوان بعد از آن این زیارت (عاشورا ) را بخوان .

پس اگر تو این زیارت را بخوانی ، دعا کرده ای به آنچه که ، ملائکه برای زائر حسین (علیه السلام ) دعا می کنند و خداوند صد هزار هزار درجه برای تو بنویسد و مثل کسی هستی که با حسین (علیه السلام ) شهید شده باشد تا مشارکت کنی ایشان را در درجات ایشان و شناخته نشوی مگر در جمله شهیدانی که شهید شده اند با آن حضرت و نوشته شود برای تو ثواب زیارت هر پیغمبری و رسولی و ثواب زیارت هر که زیارت کرده حسین (علیه السلام ) را از روزی که شهید شده است . (مصباح المتهجد ، ص714)

[اگر می توانید زیارت عاشورای معروفه را با صد لعن و صد سلام بخوانید و اگر وقت ندارید برای صد لعن  و  صد سلام ،  زیارت عاشورای غیر معروفه را که در اجر و ثواب با زیارت معروفه یکسان است ، هر روز بخوانید. (هر دو زیارت در مفاتیح الجنان هست.)]

 

5 - تباکی و گریستن :

در حدیث قدسی آمده که خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) فرموند : ای موسی ! هر یک از بندگانم در زمان شهادت فرزند مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) (روز عاشورا) گریه کند یا حالت گریه به خود بگیرد و بر مصیبت سبط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تعزیت گوید همواره در بهشت خواهد بود(مستدرک سفینه البحار، ج7، ص235)

 

6- برگزاری مجالس عزاداری :

امام صادق (علیه السلام) می فرماید : مجلس گرفتن شما را من دوست می دارم . در مجالس خود « امر ما را » زنده بدارید . خداوند رحمت کند کسی که امر ما را زنده بدارد (وسایل الشیعه، ج10، ص235)

 

7 – نماز جماعت ظهر عاشورا :

سید الشهداء و یاران با وفای او همه کشته راه نماز شدند.از این رو در زیار ت مطلقه امام حسین خطاب به امام

می گوییم : اشهد انک قد اقمت الصلاة و اتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر . 

 

8 – تحمل اندکی سختی :

باید مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشیدن و حتّى خوابیدن و گفتن بدست مى‏آید ترك نموده ( مگر آن كه لازم باشد ) و دیدار با برادران دینى را ترك كرده و آن روز را روز گریه و اندوه خود قرار دهد.و مانند كسى باشند كه پدر یا فرزند خود را از دست داده است‏ .

- امام صادق (علیه السلام)  : در روز (عاشورا) از کارهای لذتبخش دوری شود و آداب و سنن سوگواری بر پا گردد و تا زوال خورشید از خوردن و آشامیدن خودداری شود و بعد از آن همان غذایی خورده شود که سوگوارن می خورند. (میزان الحکمه ، ج8 ، ص3783)

[ یکی از علما می فرمودند : از روز 7 محرم که آب را بر امام حسین (علیه السلام) بستند تا روز عاشورا سعی کنید آب نیاشامید، نوشیدنی های دیگر بیاشامید ولی به احترام آقا و اهل بیتش آب نیاشامید. ]

 

9- رعایت اخلاص:

عزاداری را بخاطر رسم و عادت انجام نداده و سعى كنیم این كارها را با نیتى خالص و براى رضاى خدا انجام داده و در خلوص خود نیز صادق باشیم. زیرا كار كوچكى كه با نیت خالصانه و صادقانه همراه باشد بهتر از كارهاى زیادى است كه خلوص و صداقت در آن نباشد ، حتى اگر چندین هزار برابر باشد. و این مطلب بخوبى از عبادتهاى حضرت آدم علیه السّلام و شیطان فهمیده مى‏شود ، زیرا عبادتهاى چندین هزار ساله شیطان او را از جاودانگى در آتش نجات نداد ولى یك توبه حضرت آدم علیه السّلام باعث بخشش خطا و برگزیدن او شد.

در هنگام انجام اعمال نیز باید مواظب باشد كه ریاء و دوستىِ ستایش مردم در نیت او وارد نشود.

ویژه نامه شهادت امام جواد علیه السلام





سیمای شخصیتی امام جواد (علیه السلام)


وارث امامت :
امام هشتم شيعيان جهان حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام چهل و ششمين بهار عمر شريف خويش را پشت سر گذاشته بود ليکن هنوز جهان به نور جمال نهمين ستاره تابناک آسمان ولايت و امامت منور نشده بود .
و اين موضوع باعث تشويش خاطر و نگرانى شيعيان شيفته ولايت از يک طرف و گستاخى معاندان امامت از سوى ديگر شده بود که در طليعه سخن از هر کدام نمونه اى ذکر مى شود.
از کلثم بن عمرن روايت شده است که گفت من به حضرت رضا عليه السلام عرض کردم : شما که فرزند دوست دارى پس دعا کن تا خدا پسرى به تو مرحمت فرمايد.
حضرت رضا عليه السلام فرمود: فقط يک پسر به من نصيب مى شود که او وارث امامت من خواهد بود(1).
حسن بن بشار واسطى گويد: حسن بن قيام صيرفى از من خواست که از امام رضا عليه السلام براى او اجازه شرفيابى بگيرم و من اجازه گرفتم ، وقتى به محضر امام رسيد گفت : آيا تو امام هستى ؟
امام رضا عليه السلام فرمودند: بله
گفت : همانا من شهادت ميدهم که تو امام نيستى .
امام به او فرمودند: تو از کجا مى دانى که من امام نيستم ؟!
گفت : من از امام صادق نقل مى کنم که ايشان فرمودند: امام عقيم نمى شود و تو به اين سن رسيده اى و پسر ندارى .
امام رضا عليه السلام سرش را به سوى آسمان بلند کرد و فرمود: خدايا من ترا شاهد مى گيرم که چندى نمى گذرد مگر اينکه به من فرزندى روزى فرمايى که زمين را از عدل و داد پر مى کند همانطورى که از ظلم و ستم پر شده .
حسين بن بشار گويد: ما وقت را محاسبه کرديم فاصله اين ماجرا و تولد امام نهم عليه السلام ماههاى باردارى بود(2).

ولادت :

حکيمه خاتون دختر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت مى کند که : يک روز برادرم حضرت رضا عليه السلام مرا خواست و فرمود: امشب فرزند مبارک خيزران متولد مى شود و لازم است که تو در زمان ولادت حاضر باشى .
من در حضور حضرت رضا عليه السلام ماندم زمانيکه شب فرا رسيد آن بزرگوار مرا با خيزران و زنان قابله وارد اطاق و خود آن حضرت پس از آن که چراغى براى ما روشن کرد از اطاق خارج شد و در را به روى ما بست .
زمانى که درد زايمان بر سبيکه مادر آن حضرت عارض شد و ما او را در ميان طشت جاى داديم ، چراغ خاموش شد و خاموشى آن باعث اندوه ما گرديد.
در همين زمان بود که نهمين خورشيد امامت طلوع کرد و در ميان طشت جاى گرفت پرده نازکى که مثل جامه بود آن بزرگوار را فراگرفته بود، نورى از جمال حضرت جواد ساطع شد که همه اطاق روشن گرديد و ما از چراغ بى نياز شديم .
من حضرت امام محمد تقى عليه السلام را در بر گرفته و در دامنم جاى دادم و آن پرده نازکى که آن عزيز را احاطه کرده بود از صورت مبارک ايشان دور کردم ، در اين زمان حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام وارد اطاق گرديد و بعد از آنکه امام محمد تقى عليه السلام را در ميان لباسهاى پاک پيچيده بوديم از ما گرفت و آن برگزيده خدا را در ميان گهواره گذاشت و آن را به من سپرد و فرمود: از اين گهواره جدا مشو.
وقتى روز سوم ولادت آن حضرت فرا رسيد چشمان مبارک خود را به سوى آسمان گشود و پس از آنکه به طرف راست و چپ خود نگاه کرد فرمود:
اشهد ان لااله الالله و ان محمدا رسول الله صلى الله عليه و آله من همينکه اين اعجاز از حضرت جواد عليه السلام مشاهده کردم به حضور امام رضا عليه السلام شتافته جريان را به عرض ايشان رساندم حضرت در جواب من فرمود: آن معجزاتى که بعد از اين از امام جواد عليه السلام خواهى ديد بيش از اين است که فعلا ديدى (3).
مسعودى درباره اين موضوع از حکيمه خواهر امام رضا عليه السلام چنين نقل مى کند:
حکيمه مى گويد: زمانيکه مادر ابى جعفر عليه السلام حامله شد به امام رضا عليه السلام نوشتم جاريه تو سبيکه حامله شده پس امام - در جوابم - نوشت او ساعت فلان از روز فلان از ماه فلان حامله شده پس زمانى که او وضع حمل مى کند هفت روز ملازمش باشد. زمانيکه مادرش او را به دنيا آورد به زمين افتاد و گفت : اشهد ان لااله الالله و ان محمدا رسول الله صلى الله عليه و آله .
و در روز سوم عطسه کرد و فرمود: الحمدلله صلى الله على محمد و على الائمة الراشدين .

حالات امام رضا عليه السلام پس از ولادت امام نهم

وقتيکه حضرت جواد عليه السلام متولد شد امام رضا عليه السلام در تمام شب بالاى گهواره اش با آن حضرت گفتگو مى کرد و آن برگزيده خدا را نوازش مى فرمود.
پس از اين که چند شب متوالى امام اين عمل را انجام ميداد کلثم بن عمران گويد به امام عرض کردم : فدايت شوم براى مردم قبل از ما نيز فرزندانى متولد مى شد آيا همه مردم فرزندان خود را اينطور عادت ميدادند؟
امام در جوابم فرمود:
واى بر تو، اين عمل عادت دادن نيست ، بلکه من علم و دانش به فرزند خودم مى آموزم .
در آن شبى که حضرت امام محمد تقى عليه السلام متولد شد. حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام به ياران خود فرمود:
امشب پسرى شبيه حضرت موسى بن عمران که درياها را شکافت براى من متولد شده ، آن بانويى که يک چنين پسرى را زائيده پاک و پاکيزه است ، آنگاه فرمود: پدر و مادرم فداى آن شهيدى (يعنى امام جواد عليه السلام ) که اهل آسمان براى او گريه مى کنند آن بزرگوار، شهيد غيظ و غضب خواهد شد. خدا به قاتل آن حضرت غضب مى کند. قاتل آن برگزيده خدا، در دنيا چندان نمى ماند، خداوند او را به سرعت دچار عذاب دردناک خويش ‍ خواهد کرد(4).
و در نقلى ديگر چنين آمده:
خدا به من فرزندى بخشيد که شبيه است به موسى و مانند عيسى بن مريم است ، يزدان مادر او را پاک آفريد آنگاه فرمود اين فرزند من به جور و ستم کشته خواهد شد.
قاتل و جفا کننده اش بعد از شهادت فرزندم از زندگانى بهره اى نخواهد برد و به زودى گرفتار مى شود(5).

تاريخ ولادت :

راجع به روز و ماه تولد حضرت امام محمد تقى عليه السلام حداقل چهار قول هست :
1- مرحوم کلينى در اصول کافى و مرحوم شيخ مفيد در ارشاد فقط رمضان 195 ه‍ق را ذکر کرده اند(6).
2- مرحوم فتال در روضة الواعظين و مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب(7) و مرحوم اربلى در کشف الغمه روز ولادت را 19 رمضان 195 ه‍ق ذکر کرده اند.
3- قولى هم وارد شده که 15 رمضان 195 ه‍ ق روز ولادت آنحضرت است .
4- 10رجب 195 ه‍ ق را مرحوم احمد بن محمد عياش را مقتصب الاثر روز ولادت امام نهم دانسته است .
از ايام هفته شب جمعه و به نقلى مضامين وارده در دعاى ناحيه مقدسه قول چهارم را تاءييد مى کند که:
اللهم انى اسئلک بالمولودين فى رجب محمد بن على الثانى وابنه على بن محمد المنتجب .

مشخصات شناسنامه اى

کنيه : ابوجعفر، ابوجعفرالثانى نيز گويند، چون ابوجعفر اول کنيه امام پنجم است و بطور خاص ابوعلى هم به امام نهم گفته مى شود(8).
القاب : جواد تقى ، قانع ، مرتضى ، نجيب ، منتجب ، متقى ، زکى ، متوکل ، مرتضى ، المختار، عالم که اشهر القاب ايشان جواد و تقى است .
نام پدر: حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام ثامن الائمه
نام مادر: سبيکه امام رضا عليه السلام ايشان را خيزران ناميد
مدت عمر: مشهور 25 سال و سه ماه و 3 يا 12 يا 15 يا 18 روز از روى تحقيق 24 سال و کسرى که کسرى آن : سه ماه و 24 روز، 4 ماه و 20 يا 25 روز، 2 ماه و 15 يا 16 يا 18 يا 20 روز، 1 ماه و 11 يا13 يا15 روز 12، مى باشد.
مدت امامت : هفده سال که در زمان خلافت ماءمون عباسى به امامت رسيد و در عصر، معتصم به شهادت رسيد(9)
اولاد: پسران : ابوالحسن امام على نقى عليه السلام - ابواحمد موسى مبرقع - حسين - عمران و دختران آن حضرت : فاطمه ، خديجه ، ام کلثوم و حکيمه (10).
و نسل آن حضرت از دو پسر: امام على نقى عليه السلام و موسى مبرقع هستند.
و شيخ مفيد فرزندان ايشان را چنين معرفى مى کند:
على هادى عليه السلام موسى ، فاطمه ، امامه (11).

نقش خاتم

چندين نقش بر خاتم حضرت جواد عليه السلام نقل شده : 1- حسب الله حافظى بر نگين نقره و به قولى بر عقيق سرخ و اى براى کفايت مهمات مجرب است .
2- الشکر بدوام النعم يعنى سپاس خدا را بخاطر استمرار نعمتها اين کلمه در نگين براى زياد شدن نعمت و ايجاد وسعت در معيشت نفعى عظيم دارد.
3- المهيمن عضدى يعنى نگهبان بازوى من (قدرت من ) اين نيز براى تقويت يافتن بر همه چيز نافع است .
4- نعم القادر الله
5- العزة لله همانند نقش خاتم پدر بزرگوار امام رضا عليه السلام(12) شاعر امام نهم عليه السلام : حماد.
و دربان ايشان : عمروبن الفرات (13).

سيماى امام جواد عليه السلام

ترکيبى در نهايت کمال نزاکت و ابروهاى کمانى پيوسته باريک و چون گل محمدى سرخ و سفيد، چشم سياه و درشت ، بينى کشيده باريک ، دندانهاى ريز سفيد چون در خوشاب (درخشنده ) گوشهاى بزرگ ، انگشتان رسا و کشيده ، بين دو کتفه گشاده ، کمر باريک ، سينه و شکم هموار و مساوى يکديگر و خطى از موهاى رعنا از ميان سينه تا به نزديک ناف کشيده ، محاسن سياه و برهم پيچيده (فر) گردن بلند قامت متوسط مايل به بلندى ، مفاصل قوى ، در يکى از دو کتف مقدس نقش مهر امامت ظاهر و نمايان بود(14).


پى‏نوشتها:

1-اثبات الوصيه ، مسعودى ص 210 - عيون المعجزات - اصول کافى ج 1 ص 320 - ارشاد ص ‍ 318.
2-اثبات الوصيه ، ص 210.
3-مناقب ابن شهرآشوب - ج 4، ص377
4-اثبات الوصية ص 210.
5-بحارالانوار ج 50، ص 15.
6-کافى ، ج 1، ص 492.
7-روضة الواعظين مجلس 26، مناقب ج 4، ص 379.
8-مناقب ج 4، ص 379 - تهذيب الاحکام شيخ طوسى - ج 6، ص 90 باب37
9-زندگانى حضرت امام جواد و جلوه هاى ولايت - مدرسى چهاردهى ص 23 و 22.
10-تحفة الازهار فى نسب انبياء الائمه الاطهار- دلائل الامامه ص 209
11-ارشاد مفيد ص 316.
12-دلائل الامامه ص 209.
13-ثلاثة ائمه ، ص 56، نورالابصار، ص 282

مجلس عشق (سخنان آیت الله شیخ محمد صالح کمیلی)

مجلس ذکر مصیبات حسینی مجلس حب خداست 

 

 فی الحال چون امام حسین همه جا از محبت خدا گفته نوکر هم باید تبعیت از ولی کند "یاالله" شما در جلسات هیئت نباید  کمرنگ تر از یا حسین(ع) و یا زهرا(ع) باشد چون این خانواده " ادلا علی الله " است الگوی ما خود سیدالشهدا(ع) است، خود ابالفضل العباس(ع) است، چه در اشک چه در ادب چه در نماز و چه قرآن و غیر آن...

                                             


شما دوستان عزیز بدانید که ارزش اشک شما به قرب معنوی آن است به پابند خداشدن است مراسم شما هم نباید ظاهری باشد نباید منظری باشد باید تربیتی باشد باید معرفتی باشد مجلس ذکر مصیبات حسینی مجلس حب خداست مجلس عشق است چون راه حسین راه قرب است راه میانبر اتصال به عالم معناست چون قاطبه اساتید عرفان و طریقت راه سلوک الی الله را دو طریق می دانند یک راه همان راه منزل به منزل است که از صد منزل تا هزار منزل گفته اند و راه دیگر راه حسین است که میانبر است و طریق عشق و معرفت است " ان سفینه الحسین اوسع و اسرع " حال سئوال این است که چه کنیم تا از طریق حسین و منویات و هدفهای والای او به مقصد حسین(ع) برسیم اینجاست که همت بلند لازم است و اسباب آن اشک است و عشق است و شوریدگی و دنباله روی ارباب:

همت بلند دار که مردان روزگار از همت بلند به جائی رسیده اند

مقصد حسین نیز مقصد کوچکی نیست خیلی بزرگ است اما کشتی حسین اسرع است ما به همراه اماممان می رویم تا به لقاالله برسیم از قفس نفس بیرون بیائیم از خودمان بیرون بزنیم تا به مصدر خلقت و منشأ آفرینش واصل شویم

بلاشک باب الحسین(ع) باب الله است حسین وسیله الی الله است هدف خود حضرت حق است سیدالشهدا خودش را وسیله الی الله معرفی کرده فلذا نباید وسیله خودش هدف قرار گیرد تمرکز ما نباید عزای حسین باشد باید خدای حسین باشد چون تمرکز حسین(ع) هم خدا بود و اگر چنین نبود تحمل اعظم مصائب ممکن نمی شد و اگر شیعه غافل از این نکات شود این ابتدای غلو است که حضرات معصومین غلات شیعه را مورد لعن قرار داده اند. فلذا در جلسات ذکر نام و یاد اهل بیت باوضو رفتن لازم می شود و اگر میتوانید، دائم الوضو بودن بهتر است چون " الوضوء نورٌ " وضو نور است و حرکت در هر راهی نیازمند نور است."


سیمای شیعه در نگاه امام صادق (علیه السلام)

وجود مقدس امام صادق(علیه‎السلام) در سفارش‏های خود به عبدالله بن جندب پس از هشدارشیعیان به دام‏های شیطان، ویژگی‏های برجسته دوستان حقیقی خود رابر می‏شمرد و سپس خصلت‏های دیگر شیعیان را بیان می‏کند. دو ویژگی‏ممتاز شیعیان از نگاه امام صادق(علیه‎السلام) عبارت است از: ...

سیمای شیعه در نگاه امام صادق (علیه السلام)
۱- آخرت
«لقد جلت الاخره فی اعینهم حتی ما یریدون بها بدلا... و انماکانت الدنیا عندهم بمنزله الشجاع الارقم و العدو الاعجم‏»؛ آخرت ‏در نگاه آنها بسیار بزرگ است، به اندازه‏ای که چیزی را با آن ‏عوض نمی‏کنند... و دنیا نزد آن‏ها همانند مارگزنده و دشمن بی‏زبان‏است.
پیروان حقیقی و دوستان واقعی خاندان نبوت علیهم السلام به چیزی ‏جز آخرت نمی‏اندیشند و تمام کردارها و رفتارهای خود را با نگاه‏ به آخرت می‏سنجند. دنیا در نظر مؤمن وسیله‏ای است ‏برای رسیدن به‏هدفی بزرگ که همان زندگی جاودان آخرت است. دوستان حقیقی اهل‏بیت‏علیهم السلام از مواهب دنیوی بهره می‏برند، اما هرگز زندگی‏جاودان را با زندگی گذرای دنیا عوض نمی‏کنند.
۲- انس با خدا
«انسوا بالله واستوحشوا مما به استاءنس المترفون‏»؛ آن‏ها باخدا انس گرفته‏اند و از آن‏چه که مال اندوزان به آن انس‏گرفته‏اند، در هراسند.
مومنان از نعمت‏های الهی بهره می‏برند اما به آن‏ها وابسته‏نمی‏شوند. وابستگی به مال دنیا موجب بندگی انسان در برابرمادیات خواهد شد. زراندوزان هماره به ثروت خود وابسته‏اند.شیعیان واقعی با یاد خدا آرامش می‏یابند نیستند.
حضرت صادق(علیه‎السلام) پس از برشمردن این دو ویژگی مهم، فرمود: «اولئک‏اولیائی حقا بهم تکشف کل فتنه و ترفع کل بلیه‏»; آن‏ها دوستان‏حقیقی من هستند. به وسیله آن‏ها فتنه شکست می‏خورد و هرگرفتاری‏هابر طرف می‏شود.
حسابرسی خود «حق علی کل مسلم یعرفنا ان یعرف علمه فی کل یوم ولیله علی‏نفسه فیکون محاسب نفسه فان رای حسنه استزاد منها و ان رای‏سیئه استغفر منها، لئلایخزی یوم القیمه‏»; بر هرمسلمانی که مارا می‏شناسد، سزاوار است که کردارش را در هر شبانه روز بر خودعرضه دارد و به محاسبه آن‏ها بپردازد، تا اگر کار نیکی در آن‏هادید، برآن‏ها بیفزاید و اگر کردار بدی در اعمال خود مشاهده کرد،از آن‏ها توبه کند، تا دچار ذلت و خواری روز قیامت نگردد.

سخاوت
«یابن جندب! ان شیعتنا یعرفون بخصال شتی: بالسخاء و البذل‏للاخوان‏»; ای پسر جندب! همانا شیعیان ما به چند خصلت ‏شناخته ‏می‏شوند: به سخاوت و بخشش به برادران.

خواندن پنجاه رکعت نماز و رعایت وقت نماز
«وبان یصلوا الخمسین لیلا و نهارا... و یحافظون علی‏الزوال‏»؛ شیعیان ما در شبانه روز پنجاه رکعت نماز می‏خوانند و توجه به‏وقت نماز ظهر (خواندن نماز اول وقت) دارند.

دوری از پرخاش و داد و فریاد
«لایهرون هریرالکلب‏»؛ شیعیان ما همانند سگ وزوزه نمی‏کشند.
دوری از طمع «ولایطمعون طمع الغراب‏»؛ شیعیان ما همانند کلاغ طماع و حریص ‏نیستند.

دوری از دشمنان
«و لایجاورون لنا عدوا و لا یساءلون لنا مبغضا ولو ماتوا جوعا»؛ شیعیان ما با دشمنان همسایگی نمی‏کنند و اگر از گرسنگی بمیرند،چیزی از آن‏ها نمی‏خواهند. 

دقت در خوراک
«شیعتنا لایاکلون الجری... و لا یشربون مسکرا»؛ شیعیان ما مارماهی نمی‏خورند... و شراب نمی‏نوشند.

برگزیده‏ای از سایر سفارش‏ها
آثار استقامت«یابن جندب لو ان شیعتنا استقاموا لصافحتهم الملائکه و لاظلهم‏الغمام و لاشرقوا نهارا و لا کلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم ولما ساءلوا الله الا اعطاهم‏».
اگر شیعیان ما استقامت کنند، فرشتگان دست در دست آن‏ها می‏گذارند، ابرهای سفید(رحمت) برآن‏ها سایه می‏افکند، چون روزدرخشنده و تابناک می‏شوند، از زمین و آسمان روزی می‏خورند و آنچه‏از خدا بخواهند، خداوند به آن‏ها عطا می‏کند.

شیوه برخورد با گناهکاران
۱- گفتن خوبی‏ها و پرهیز از سخن ناروا
«یابن جندب لاتقل فی‏المذنبین من اهل دعوتکم الا خیرا»; ای پسرجندب! به گناهکاران از همکیشان خود جز خوبی و نیکویی چیزی مگو.
در برخورد با گناهکاران باید با سخنان نیکو و گفتن خوبی‏های‏آنان، امید مرده در آن‏ها را زنده کرد و از خشونت، گفتار ناروا و بازگو نمودن لغزش‏های آن‏ها پرهیز کرد; زیرا چنین برخوردهایی‏مجرمان را از پیمودن راه درست ناامید و نسبت‏به دین و آموزه‏های‏آن گریزان می‏سازد.
۲- در خواست توفیق برای گناهکاران
«واستکینوا الی الله فی توفیقهم‏»؛ توفیق آن‏ها را خاضعانه ازخداوند بخواهید.
۳- در خواست توبه برای گناهکاران
توبه از حالات سازنده انسان است که انجام دهنده آن محبوب خداونداست:
«ان الله یحب التوابین‏»؛ خداوند کسانی که بسیار توبه می‏کنند را دوست دارد. (۱)
توبه روشی است که امام صادق(علیه‎السلام) برای پاکسازی گناهکار توصیه‏کرده است. شیعیان واقعی باید از خدا بخواهند که گناهکاران ازکردار ناشایست‏خود پشیمان شوند و به سوی خدا بازگردند، زیراخداوند بسیار توبه‏پذیر و بخشنده است; «انا الله هو التواب‏الرحیم‏» (۲)

راه بهشتی شدن
حضرت امام جعفر صادق(علیه‎السلام) سه راه را فراروی جویندگان بهشت قرارداده است:
۱- پیروی از ائمه علیهم السلام .
۲- برائت از دشمنان.
۳- سخن گفتن آگاهانه و سکوت هنگام نا آگاهی.
«فکل من قصدنا و تولانا و لم یوال عدونا و قال ما یعلم و سکت‏ عما لایعلم او اشکل علیه فهو فی‏الجنه‏»؛ 
هر کس جویا و پیرو ما باشد و از دشمنان ما پیروی نکند و چیزی‏که می‏داند، بگوید و از آن‏چه که نمی‏داند، یا بر او مشکل (مشتبه) است، سکوت کند، در بهشت است.

ارزش سکوت
«علیک بالصمت، تعد حلیما، جاهلا کنت او عالما، فان الصمت زین‏لک عندالعلماء و سترلک عندالجهال.»
عالم باشی یا جاهل، خاموشی را برگزین تا بردبار به شمار آیی؛ زیرا خاموشی نزد دانایان زینت و در پیش نادانان پوشش است.

دوری جستن از عقاید منحرف
خطر بدعت‏ها، گرایش‏های منحرف و قرائت‏های ناصواب از دین، همیشه‏متوجه جوامع شیعی بوده است.
«یابن جندب! بلغ معاشر شیعتنا و قل لهم: لاتذهبن بکم‏المذاهب‏»; ای پسر جندب! به شیعیان ما بگو; مبادا را عقاید منحرف، شما را از مذهب خودتان بیرون برد.
نشانه‏های ناتوانی «قد عجز من لم یعد لکل بلاء صبرا و لکل نعمه شکرا و لکل عسر یسرا»؛
ناتوان است کسی که برای هر بلایی صبری، برای هر نعمتی‏شکری و برای هر سختی آسانی آماده نکند.

کردارهای برتر
«یابن جندب! صل من قطعک، واعط من حرمک، و احسن الی من اساءالیک، و سلم علی من سبک، و انصف من خاصمک، واعف عمن ظلمک، کماانک تحب ان یعفی عنک، فاعتبر بعفوالله عنک، الاتری ان شمسه ‏اشرقت علی الابرار و الفجار و ان مطره ینزل علی الصالحین والخاطئین.»
ای پسر جندب! با کسی که از تو بریده، وصل کن; به کسی که چیزی‏به تو نداده، چیز بده؛ باکسی که به تو بدی کرده، خوبی کن؛ به ‏کسی که به تو دشنام داده، سلام کن; باکسی که با تو دشمنی کرده،انصاف داشته باش و از کسی که به تو ظلم کرده، در گذر، همچنان‏که دوست داری از تو در گذرند. پس از گذشت‏خداوند از خودت عبرت‏بگیر. آیا نمی‏بینی خورشید خداوند برخوبان و بدان می‏تابد وبارانش بر صالحان و مجرمان نازل می‏شود؟
اساس اسلام آخرین جمله از سفارش‏های امام صادق(علیه‎السلام) به ابن جندب درباره اهمیت ‏و ارزش محبت اهل‏بیت علیهم السلام است.
«لکل شیی‏ء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل‏البیت‏»؛ هرچیزی راپایه‏ای است و پایه اسلام، محبت ما، اهل بیت علیهم السلام است.
_______________________________________
۱- بقره، آیه ۲۲۲.
۲- توبه، آیه ۱۱۸.

واقعيت بعثت از نگاه اهل بيت (ع)

محمد

واقعيت ‏بعثت از ديدگاه شيعه

ماجراى بعثت‏ بدان گونه كه قبلا گذشت موضوعى نبود كه يك فرد مسلمان معتقد به آن باشد، و پى‏برد كه خاتم انبيا چگونه به مقام عالى پيغمبرى رسيده است. ما پس از بررسى‏هاى لازم از مجموع نقل‏ها به اين نتيجه رسيده‏ايم كه آنچه در منابع شيعه و احاديث‏خاندان نبوت رسيده است، واقعيت‏بعثت را چنان روشن مى‏سازد كه هيچ يك از اشكالات گذشته مورد پيدا نمى‏كند.

از جمله احاديثى كه بازگو كننده حقيقت‏بعثت است و آغاز وحى را به خوبى روشن مى‏سازد، روايتى است كه ذيلا از لحاظ خوانندگان مى‏گذرد:

پيشواى دهم ما حضرت امام هادى (عليه السلام) مى‏فرمايد: «هنگامى كه محمد (صلى الله عليه و آله) ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى بخشيده بودبه مستمندان بخشيد، هر روز به كوه حراء مى‏رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى‏نگريست، و شگفتى‏هاى رحمت و بدايع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مى‏داد.

به اطراف آسمان‏ها نظر مى‏دوخت، و كرانه‏هاى زمين و درياها ، دره‏ها ، دشت‏ها و بيابان‏ها را از نظر مى‏گذرانيد، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى، درس عبرت مى‏آموخت.

آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيت‏بعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال.

ازآنچه مى‏ديد، به ياد عظمت‏خداى آفريننده مى‏افتاد. آن گاه با روشن بينى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مى‏وزيد. چون به سن چهل سالگى رسيد خداوند نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترين و روشنترين و نرمترين دلها يافت.

در آن لحظه خداوند فرمان داد درهاى آسمان‏ها گشوده گردد. محمد (صلى الله عليه و آله) از آنجا به آسمان‏ها مى‏نگريست، سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آيند، و آنها نيز فرود آمدند، و محمد (صلى الله عليه و آله) آنها را مى‏ديد. خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمان‏ها به سر محمد (صلى الله عليه و آله) و چهره او معطوف داشت.

در آن لحظه محمد (صلى الله عليه و آله) به جبرئيل كه در هاله‏اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئيل به سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟

جبرئيل گفت: «نام خدايت را بخوان كه جهان و جهانيان را آفريد. خدائى كه انسان را از ماده پست آفريد (نطفه). بخوان كه خدايت‏بزرگ است. خدائى كه با قلم دانش آموخت و به انسان چيزهائى ياد داد كه نمى‏دانست‏». پيك وحى، رسالت‏ خود را به انجام رسانيد، و به آسمان‏ها بالا رفت. محمد (صلى الله عليه و آله) نيز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و جلال خداوند و آنچه به وسيله وحى ديده بود كه از شكوه و عظمت ذات حق حكايت مى‏كرد،بى‏هوش شد، و دچار تب گرديد.

از اين كه مبادا قريش و مردم مكه نبوت او را تكذيب كنند، و به جنون و تماس با شيطان نسبت دهند، نخست هراسان بود. او ازروز نخست‏خردمندترين بندگان خدا و بزرگترين آنها بود. هيچ چيز مانند شيطان و كارهاى ديوانگان و گفتار آنان را زشت نمى‏دانست.

در اين وقت‏خداوند اراده كرد به وى نيروى بيشترى عطا كند، و به دلش قدرت بخشد. بدين منظور كوه‏ها و صخره‏ها و سنگلاخها رار براى او به سخن در آورد. به طورى كه به هر كدام مى‏رسيد، به وي اداى احترام مى‏كردند. و مى‏گفت: السلام عليك يا حبيب الله! السلام عليك يا ولى الله! السلام عليك يا رسول الله! اى حبيب خدا مژده باد كه خداوند تو را از همه مخلوقات خود، آنها كه پيش از تو بوده‏اند، و آنها كه بعدها مى‏آيند برتر و زيباتر و پرشكوه‏تر و گرامى‏تر گردانيده است.

از اين كه مبادا قريش تو را به جنون نسبت دهند، هراسى به دل راه مده. زيرا بزرگ كسى است كه خداوند جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراين از تكذيب قريش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقريب خدايت تو را به عالى‏ترين مقام خواهد رسانيد، و بالاترين درجه را به تو خواهد داد.

پس از آن نيز پيروانت‏به وسيله جانشين تو على بن ابيطالب (عليه السلام) ازنعمت وصول به دين حق برخوردار خواهند شد، و شادمان مى‏گردند. دانش‏هاى تو به وسيله دروازه شهر حكمت و دانشت على بن ابيطالب در ميان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مى‏گردد.

به زودى ديدگانت‏به وجود دخترت فاطمه (سلام الله عليها) روشن مى‏شود، و از وى و همسرش على، حسن و حسين كه سروران بهشتيان خواهند بود، پديد مى‏آيند.

عنقريب دين تو در نقاط  مختلف جهان گشترش مى‏يابد. دوستان تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند يافت. لواى حمد را به دست تو مى‏دهيم، و تو آن را به برادرت على مى‏سپارى. پرچمى كه در سراى ديگر همه پيغمبران و صديقان و شهيدان در زير آن گرد مى‏آيند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها خواهد بود.

من در پيش خود گفتم: «خدايا! اين على بن ابيطالب كه او را به من وعده مى‏دهى كيست؟ آيا او پسر عم من است؟ ندا رسيد اى محمد! آرى، اين على بن ابيطالب برگزيده من است كه به وسيله او اين دين را پايدار مى‏گردانم، و بعد از تو برهمه پيروانت‏برترى خواهد داشت. (1)

در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث‏ شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اينكه نكات جالب و تازه‏اى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند.

ملاحظه مى‏كنيد كه پيغمبر بدون هيچ گونه تشريفات مادى يا اشكالاتى كه در احاديث اهل تسنن بود، به مقام عالى پيغمبرى رسيد. با قدم‏هائى شمرده و ديدى وسيع و قدرتى خارق العاده به خانه بازگشت.

همين كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بوئى خوش فضاى خانه را فرا گرفت. خديجه پرسيد اين چه نورى است؟ پيغمبر فرمود: اين نور نبوت است. اى خديجه! بگو لا اله الا الله و محمد رسول الله. سپس پيغمبر ماجراى بعثت را چنانكه اتفاق افتاده بود براى خديجه شرح داد و افزود كه جبرئيل به من گفت: «از اين لحظه تو پيغمبر خدائى‏».

خديجه كه از سالها پيش هاله‏اى از نور نبوت درسيما درخشان همسر محبوب خود ديده و از كردار و رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش خوانده بود گفت: به خدا دير زمانى است كه من در انتظار چنين روزى به سر برده‏ام، و اميدوار بودم كه روزى تو رهبر خلق و پيغمبر اين مردم شوى. (2)

بدين گونه محمد بن عبدالله برازنده‏ترين مردم قريش كه سوابق درخشان او نزد عموم طبقات روشن و از لحاظ ملكات فاضله و سجاياى اخلاقى و خصال روحى شهره شهر بود، برفراز كوه حراء از جانب خداوند يكتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق برگزيده شد، و خاتم انبيا گرديد.

نظر ما پيرامون بعثت پيغمبر (ص)

نكته اساسى كه قرآن در نزول وحى به پيغمبر بازگو مى‏كند، و متاسفانه كسى توجه نكرده است،اين است كه همه مفسران اسلامى نوشته‏اند، و در تمام احاديث نيز هست كه در روز بعثت فقط پنج آيه آغاز سوره «اقرا» بر پيغمبر نازل شد.

اين پنج آيه از «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» آغاز مى‏گردد. و به «مالم يعلم‏» ختم مى‏شود. هيچ كس نگفته است «بسم الله‏» اين سوره كى نازل شده؟ و آيا نخستين سوره قرآن بسم الله داشته است‏يا نه؟ اگر داشته است چرا نگفته‏اند، و اگر نداشته است آيا بعدها آمده است، يا طور ديگر بوده؟ همگى سؤالاتى است كه پاسخى براى آن نمى‏بينيم.

ما پس از تحقيقات زياد به اين نتيجه رسيده‏ايم كه جبرئيل از پيغمبر خواست آيه «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را كه در آغاز سوره بود، به زبان آورد. «اقرا باسم ربك‏» نيز به همين معنا است. باء «بسم‏» هم به گفته بعضى از مفسرين زائده است‏يعنى معنا ندارد و فقط براى زينت در كلام است. درحقيقت جبرئيل پس از قرائت «بسم الله الرحمن الرحيم‏» از آن حضرت خواست كه نام خدا يعنى بسم الله الرحمن الرحيم را قرائت كند. و آنرا به زبان آورد. ولى چون پيغمبر درآغازكارو اولين برخورد با پيك وحى نمى‏دانست نحوه قرائت نام خدا كه جبرئيل از وى مى‏خواست چگونه است، پرسيد: ما اقرا؟ يعنى; چه بخوانم، و نام خدا كه بايد قرائت كنم چيست و تركيب آن چگونه است؟ جبرئيل بار ديگر تكرار كرد و گفت:«بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذي خلق -» يعنى نام خدايت را قرائت كن و بگو بسم الله الرحمن الرحيم.

در اين مورد چند حديث معتبر و بسيار جالب در چند منبع مهم اسلامى و شيعه هست كه از هر نظر جالب مى‏باشد. ولى جاى كمال تاسف است كه چرا مفسران ما اين دو حديث را در تفسير سوره «اقرا» نياورده‏اند. حديث اول دركتاب «كافى‏» باب (فضل قرآن) است كه امام صادق (عليه السلام) مى‏فرمايد: «نخستين چيزى كه بر پيغمبر نازل شد بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك بود»!

در اين حديث همه چيز راجع به آغاز كار پيغمبر گفته شده است. جاى تعجب است كه مفسران اسلامى به خصوص مفسران شيعه از اين حديث‏ شريف و نقل آن درتفسير سوره اقرا غافل مانده‏اند، با اينكه نكات جالب و تازه‏اى از تاريخ حيات پيغمبر را بازگو مى‏كند، كه مى بايد مسلمانان از آن آگاه گردند.

حديث دوم در «عيون اخبارالرضا» شيخ صدوق از امام هشتم حضرت رضا (عليه السلام) روايت مى‏كند كه فرمود: «اولين بار كه جبرئيل بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله) نازل شد گفت: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم - بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق ...»

حديث‏سوم در «محاسن برقى‏» ج 1 ص 41 ازصفوان جمال روايت مى‏كند كه گفت‏حضرت صادق (عليه السلام) قرمود: هيچ كتابى ازآسمان نازل نشد مگر اينكه در آغاز آن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. (3)

با توجه به اين سه حديث ارزنده و گويا، مى‏گوييم كه پيك وحى الهى سوره اقرا را به عكس آنچه مشهور است نخست هنگام بعثت‏باشش آيه آورد: آيه اول همان «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود. و از پيغمبر خواسته بود همان آيه اول يعنى; «بسم الله الرحمن الرحيم‏» را قرائت كند، يعنى قبل از هر چيز «بسم الله‏» بگويد و سرآغاز كارنبوت خود را با نام خدا آن هم بدان گونه كه خدا خواسته بود، هماهنگ سازد.

پس «اقرا بسم ربك‏» يعنى; نام خدايت را بخوان. مطابق نقل على بن ابراهيم قمى در تفسيرش، پيغمبر پرسيد چه بخوانم؟ جبرئيل مجددا گفت: «بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك الذى خلق‏». يعنى نام خدا را كه مامور هستى بخوانى، همين «بسم الله الرحمن الرحيم‏» است، و پيغمبر بار دوم «بسم الله‏» را براى نخستين بار خواند و با آن آشنا شد. همان كه خود پيغمبر بعدها به ما دستورداده است كه هيچ كارى را آغاز نكنيد مگر اين كه اول بگوييد: «بسم الله الرحمن الرحيم‏».

آرى، هنگامى كه حقايق اسلامى را برگزيدگان الهى بيان كنند، چنين خواهد بود، كه مردم بى‏خبر را با آنچه واقعيت دارد آشنا مى‏سازند.

به عبارت روشن‏تر آنچه خداوند به وسيله جبرئيل در آغاز وحى و اولين لحظه پيغمبرى خاتم انبيا (صلى الله عليه و آله) ازآن حضرت خواسته بود بهزبان آورد و قرائت كند فقط گفتن «بسم الله الرحمن الرحيم‏» بود! بقيه آيات همان طور كه پيك وحى مي خواند مانند موارد بعدي دردم در سينه مقدس آن حضرت نقش مى‏بست و ديگر نيازى به تكرار پيغمبر نداشت تا از حفظ كند. اين بود واقعيت‏بعثت از زبان ائمه اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، و توضيح ما به طور اجمال.

 

پى‏نوشت ها:

1- «بحار الانوار» علامه مجلسى - ج 18 ص 205 و ج 17 ص 309 چاپ جديد.

2- مناقب ابن شهر اشوب ج 1 ص 36

3- مفاخر اسلام - تاليف نويسنده - ج 1 ص 368

 

منبع:

تاريخ اسلام على دوانى

دلم براي علي (علیه السلام) مي‌سوزد!

حتما شنيده‌ايد که بعضيها! مي گويند کلمه «مولا» در حديث غدير که پيامبر فرمود «مَن کُنت مَولاهُ ‌فَهذا عليٌ مَولاهُ» به معناي دوستي است نه به معناي ولايت و سرپرستي و سزاواري.‌

شايد فکر کنيد و با خود بگوييد: خُب آنان تقصير ندارند، اين کلمه دو معنا دارد و آنها فکر کرده‌اند ‌که منظور پيامبر معناي دوستي کلمه را اراده کرده...‌

اما مي‌خواهم برايتان با تعريف يک خاطره، روشن کنم که:‌
اولاً: آنها خوب مي‌دانستند که پيامبر علي را منصوب به ولايت کرده نه دوستي و منظورش از ‌مولا، سروري است نه چيز ديگر.‌

ثانياً: خيلي‌ها که بعدها حتي شايد زير اصل ماجراي غدير هم زدند و انواع و اقسام تشکيکها و ‌تفسيرها برايش کردند، همانها بارها و بارها بر صدق آن و بر روشني معنا و مراد آن اعتراف ‌کرده‌ بودند و تأييد نمودن بودند.‌

من وقتي گذرم بر اين روزهاي سرد و تاريک تاريخ مي‌افتد، چقدر دلم مي‌گيرد و چقدر دلم براي ‌علي و زن و فرزندش (عليهم السلام) مي‌سوزد. ‌

با خود مدام در اين فکرم که مگر علي چه هيزم تري جز نيکي به آنها فروخته بود که اينچنين زير ‌همه چيز زدند و بر سرش و بر سر همسر و فرزندانش آنچه آوردند که نبايد!‌

من چقدر دلم مي‌سوزد!‌...

روزگار عثمان؛ مدينه؛ مسجد پيامبر(ص) (‌1)
حموئي در فرائد السمطين، سمط 1، باب 58 (1/319/251)، به سندش از سليم پسر قيس هلالي ‌کوفي نقل کند که او گفت:

در روزگار خلافت عثمان، گروهي بيش از دويست نفر از مهاجران و ‌انصار، در مدينه، در مسجد فرستاده خدا (ص) نشسته بودند، از جمله: علي پسر ابوطالب، سعد ‌پسر ابو وقاص، عبدالرحمن پسر عوف، طلحه، زبير، مقداد، هاشم پسر عتبه، عبدالله پسر عمر، ‌حسن، حسين، عبدالله پسر عباس، محمد پسر ابوبکر، عبدالله پسر جعفر، و از انصار: ابي پسر ‌کعب، زيد پسر ثابت و... و... هر يک از فضايل قوم و قبيله و خاندان خويش سخن مي‌گفتند.‌‌ ‌

- علي پسر ابوطالب خاموش بود، او و هيچ يک از خاندانش سخني نمي‌گفتند. ‌

- جمع حاضر به او رو کردند و گفتند: اي ابوالحسن! چرا سخني نمي‌گوئي؟! ‌

- فرمود: .. شما را به خدا سوگند مي‌دهم، آيا مي‌دانيد آن هنگام که اين آيه: «اي کساني که ايمان ‌آورديد! خدا را فرمان بريد و فرستاده را فرمان بريد و صاحبان امرتان را...» (2) و اين آيه: «ولي ‌شما تنها خدا و فرستاده او و کساني که ايمان آوردند، کساني که نماز را پاي مي‌دارند...»(3) و ‌اين آيه: ... و جز خدا و فرستاده‌اش و مومنان را هم راز نگيرند...»(4) نازل شد، مردم گفتند: اي ‌فرستاده خدا! آيا اين آيات ويژه برخي مومنان است يا شامل همه‌شان مي‌شود؟

‌خداوند به پيامبرش(ص) فرمود تا واليان امرشان را بر آنان بشناساند و با انتصاب من در غديرخم ‌براي مردم، ولايت را براي‌شان مانند نماز و زکات و حج‌شان روشن نمايد. آنگاه خطبه خواند و ‌فرمود: اي مردم! هان که خداوند مرا به رسالتي فرستاد که بر من گران آمد و باور داشتم که مردم ‌مرا تکذيب کنند، تا که تهديدم کرد که آن پيام را برسانم يا که مرا کيفر کند.

‌سپس فرمود که نداي نماز جماعت دهند. سپس خطبه خواند و فرمود: «اي مردم! آيا مي‌دانيد که ‌خداوند مولاي من است و من مولاي مومنانم، و من به آنان از خودشان سزاوارترم؟»

گفتند: آري اي فرستاده خدا. ‌فرمود: برخيز اي علي. ‌[و من] برخاستم. ‌‌[آنگاه] فرمود: هر که من مولاي اويم، علي مولاي اوست. خدايا! دوست بدار هر که او را دوست ‌دارد و دشمن باش با هر که او را دشمن دارد. ‌

سلمان برخاست و گفت: اي فرستاده خدا! چگونه ولايتي؟
فرمود: ولايتي چون ولايت من، هر که را به او از خودش سزاوارترم، علي به او از خودش ‌سزاوارتر است.

خداوند اين آيه را نازل فرمود: « امروز آيين‌تان را براي‌تان کامل کردم...» ‌

فرستاده خدا(ص) تکبير گفت و فرمود: الله اکبر که پايان نبوتم و پايان دين خدا، ولايت علي پس از ‌من است.

ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: اي فرستاده خدا! اين آيات ويژه علي است؟ ‌
فرمود: آري! درباره او و درباره اوصيايم تا روز رستخيز است.

گفتند: اي فرستاده خدا! براي ما معرفي‌شان کن. ‌
فرمود: علي برادرم و وزيرم و وارثم و وصي‌ام و جانشينم در ميان امتم و ولي هر مومني پس از ‌من است. سپس فرزندم حسن، سپس فرزندم حسين، سپس نه فرزند از پسران حسين، يکي پس از ‌ديگري. قرآن با آنان است و آنان با قرآن هستند. از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنان جدا نشود تا در ‌کنار حوض بر من در آيند».

‌[وقتي کلام علي عليه السلام به اينجا رسيد تمام حاضران در مسجد اعتراف کردند و]‌

- همگي گفتند: آري! راستا که آن را شنيديم و آن گونه که گفتي گواه بوديم و... و... . ‌

اين حديثي است که حموئي نقل کرده است. همين حديث در کتاب سليم 2/636/11، با ‌اندکي اختلاف آمده است. ‌

پي نوشت:



1- خلاصه الغدير، ص 213 ، برگزيده و ترجمه‌ي دکتر محمود رضا افتخارزاده 2- نسأ 59‌ 3- مائده 55 ‌ 4- توبه 16‌

حدادیان: کاری میکنند برای عزاداری به زیرزمین‌ها برویم

مداحان معروف تهران از بیانیه مرکز رسیدگی به امور مساجد در خصوص ممنوعیت برهنه شدن در مسجد و استفاده از مداحی‌های نامتعارف، انتقاد کردند. در ادامه به واکنش دو تن از مداحان معروف به بیانیه رییس مرکز رسیدگی به امور مساجد کشور که در گفتگو با مشرق بیان شده اشاره می‌شود:
حاج سعید حدادیان: کاری می‌کنند که برای عزاداری به زیرزمین‌ها برویم
سعیدحدادیان یکی از سرشناس‌ترین مداحان کشور این بخش‌نامه را بیشتر سیاسی دانست تا مذهبی و گفت: هر وقت جناح راست حاکم می‌شود اولین کاری که می‌کند کنایه زدن به مداحان است وگرنه لخت شدن و نشدن در هیئات و عزاداری ها پیش از هر چیزی یک مساله شرعی است و نباید آن را حکومتی اش کرد.
او تاکید کرد: توی سر زدن یا نزدن و علامت بردن یا نبردن برای اباعبدالله اینها فرعی است اصل روشن نگه داشتن راه و چراغ خیمه امام حسین(ع) است .

ادامه نوشته